مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤١ - طرح یک اشکال و پاسخ آن
این است که میخواهیم بگوییم راجع به امکانش نباید بحث کنیم که امکان دارد یا نه، چون مسلما امکانش هست.
- شاید بخواهند مسأله شر را جور دیگر توجیه کنند. ما میخواهیم ثابت کنیم که شر به اعدام برمیگردد. اگر بخواهیم بر مبنای ثنویت صحبت کنیم چه میشود؟ استاد: آن مطلب گذشت. ما دومرتبه نمیخواهیم به آن برگردیم. آن، اشکال دیگری است. اشکال [در] توجیه شر نیست که بخواهند جور دیگر توجیه کنند.
إن قال قائلٌ که همه حرفهای شما را قبول کردیم، آخر حرف شما به اینجا رسیده است که همین شرور که ماهیتشان عدمی است، از خیرات غیر قابل انفکاک هستند.
چطور میشود که شرور از خیرات غیر قابل انفکاک باشند؟ آیا عالمی که نور محض وخیر محض باشد امکان ندارد؟ خوب، این [قائل] حق هم دارد که چنین سؤالی بکند که آیا عالمی که خیر محض و نور محض باشد، عالمی که در آن ظلمت نباشد، عالمی که در آن شر نباشد، عالمی که در آن تضاد نباشد، عالمی که حتی در آن حرکت نباشد، وجود ندارد؟ چون حرکت هم از نقص است. شئ اگر ناقص نباشد که بخواهد به کمال برسد، حرکتی در آن نیست. شئ تا یک کمال ممکن نداشته باشد که آن کمال ممکنِ خودش را فاقد است، حرکت در آن معنی ندارد. برای این شخص عجیب میآید که کسی بگوید چنین عالمی نباشد.
شیخ میگوید ما چنین حرفی نمیزنیم که امکان عالمی که خیرمحض و نور محض باشد و هیچگونه تضادی در میان عناصرش وجود نداشته باشد، نیست. ما نمیگوییم چنین چیزی ممکن نیست، چنین چیزی ممکن است، واقع هم هست.
ولی حرف ما این است که علاوه بر آن عوالم یک چیز دیگر هم ممکنالوجود است و آن عالمی است که در آن تضاد باشد، ماده باشد، عناصر به همین شکل باشند. این هم ممکنالوجود است. این ممکن الوجود امرش دایر است بر این که نباشد یا باشد باهمه این لوازمش. میخواهیم بگوییم آیانبودنش خیر است و بودنش شر؟ یا بودنش خیر است و نبودنش شر؟ پس این، سنخی عالم است و آن عوالم سنخی