مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٣ - بیان دیگر علامه ( ره ) از « حکمت خداوند » ذیل سوره اعراف
دو بحث را بر هم منطبق کنند یا نکنند.
در اینجا یک بحث دیگری میکنند که از یک نظر لطیفتر و عمیقتر هم هست.
ایشان بحث را باز هم به مسأله حکمت میکشانند و میگویند که سؤال و «لِمَ» بر دو نوع است: «لم» اثباتی و «لم» ثبوتی. در این مورد بحث از «لم» اثباتی معنی ندارد، «به چه دلیل» گفتن معنی ندارد. بحث در «لم» واقعی است. در «لم» ثبوتی، سؤال یا از علت فاعلی است و یا از علت غائی. سؤال از علت فاعلی، مثل این سؤال که میگویید: چطور میشود که این برق روشن میشود؟ آن عاملی که بهوجودآورنده این برق است چیست؟ چطور میشود که قطرات باران از بالا فرو میریزد؟ این سؤال از علت فاعلی است. سؤال از علت غائی جایی است که میگوییم: «برای چیست؟» یعنی کاری به عامل آن نداریم، میپرسیم: عامل که این کار را میکند برای چه میکند؟ در محل خود و با نظر دقیق ثابت است که ذات حقتعالی علةالعلل است، هم در علت فاعلی و هم در علت غائی، یعنی او فاعل الفواعل و غایةالغایات است، یعنی اصلًا جواب «لِمَ» خود اوست، هم در «لم» فاعلی و هم در «لم» غائی. اگر کسی این مطلب را درست درک کند، میداند که سؤال از [فعل] خدا، خدایی که فاعل الفواعل و غایة الغایات است، یا سؤال از فاعل است که فاعل کیست، که خودش فاعل است؛ یا سؤال از غایت است که باز هم او خودش غایةالغایات است، غایت نهایی خود اوست و ورای او غایتی نیست. اگر ما از [فعل] کسی سؤال کنیم که در فعل خودش غایتی دارد و آن غایت هم زائد بر ذات اوست و خودش غایت نیست، معنی دارد.
اما [سؤال] از [فعل] آن چیزی که خودش «برای» ی همه اشیاء است و «لِ» ی همه اشیاء است، «منهُ» ی همه اشیاء است، و «الیهِ» ی همه اشیاء است، معنی ندارد.
وقتی سؤال از فاعل میکنیم، سؤال از «منه» میکنیم و میپرسیم که [فعل] از کجا ناشی شده است. وقتی از غایت سؤال میکنیم، سؤال از «الیه» میکنیم و میپرسیم که فعل به سوی چه صورت گرفته است. این است که از غیر فاعل سؤال از فاعل میکنند. مثلًا از من و شما سؤال میکنند که فاعل این باران کیست؟ و از غیر غایت هم سؤال از غایت میکنند. مثلًا میگویند باران برای چه نازل میشود؟ اما حقیقتی که خودش غایت کل و مبدأ کل است، سؤال از فعل او معنی ندارد، چون فرض او فرض فاعل است و فرض او فرض غایت است. وقتی که خدا را میخوانیم و