مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٥ - بررسی بیان علامه ( ره ) ذیل سوره انبیاء
میکنیم. ایشان میگویند که ما در تعریف «صدق» میگوییم قول مطابق با واقع، یا اعتقاد مطابق با واقع. حق یعنی اعتقاد یا قول مطابق با واقع. قول و اعتقاد از آن جهت که مطابق با واقع است حق است. بعد میگوییم خود واقع چطور؟ خود واقع معیار صدق و کذب است. ولی آیا ما میتوانیم بگوییم خود واقع و نفسالامر صادق بالذات است؟ در او دیگر صدق معنی ندارد، او مناط صدق است.
مثلًا من میگویم این کتاب شفا است. این گفته من از آن جهت که با این مطابق است، صادق است. اگر بگویند نه، این کتاب اسفار است، این گفته من کاذب است.
ولی آیا حالا من میتوانم بگویم خود این کتاب شفا قطع نظر از گفتهام و قطع نظر از اعتقادم صادق بالذات است؟ نه، دیگر صدق و کذب معنی ندارد، چرا که در تعریف «صدق» انطباق نهفته است. در تعریف «حکمت» هم انطباق، چه انطباق علمی و چه انطباق عملی، نهفته است.
ثانیاً، ما یک مطلب دیگری به مناسبت دیگری در کتاب عدل الهی در باب شرور نوشتهایم که بعضی افراد شُرور را به این شکل توجیه میکنند که میگویند در هر شری خیری هست و در هر مصیبتی یک مصلحتی هست. بنابراین آن خیری که در این شر است و آن مصلحتی که دراین مصیبت است، شر و مصیبت را توجیه میکند و آن را حکیمانه میسازد.
در آنجا گفتهایم که این مطلب نیاز به یک مقدمه دیگر دارد که تا آن مقدمه را نپذیریم این حرف فی حد ذاته نمیتواند درست باشد. ولی غالباً افرادی که این را میگویند آن مقدمه را درک نکردهاند. آن مقدمه این است: رابطه هر مقدمهای با نتیجهاش و هر سببی با مسبَّب آن رابطه ضروری و غیرقابل تخلف است؛ یعنی امکان ندارد که معلولی از غیر علت خودش صادر بشود و یا علتی منشأ معلول دیگر گردد. این رابطه ضروری را ما باید بپذیریم، که این برهانی هم هست؛ و الّا اگر کسانی این رابطه ضروری را انکار کنند و معذلک بخواهند مصلحت را توجیه کنند و بپذیرند، این امر قابل توجیه نیست. مثلا میگوییم که خداوند این مصیبت را برای این مصلحت داد. یک کسی میگوید مگر خداوند قادر علیالاطلاق نیست؟ همان مصلحت را خداوند بدون این مصیبت بدهد. یا مثلًا میگوییم در این شر خیری نهفته است. میگوید خداوند همان خیر نهفتهاش را بدون این شر بدهد.
بعضی دیگر خواستهاند جور دیگر بگویند که این امور، اموری قراردادی و