مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٤ - تفاوت عدم مضاف وعدم ملکه
برای آن چیزی که میسوزاند و ما میگوییم که نباید بسوزاند. همان طور که عمی و جهل شر بالذاتاند و نه بالعرض، شر مطلق هم هستند، و همان طور که آتش شر بالعرض است و نه بالذات، شر نسبی هم هست؛ یعنی عمی را نمیشود گفت که نسبت به یک چیز شر است و نسبت به یک چیز دیگر شر نیست. عمی یعنی کوری یک موجودی که به حسب شخص یا نوع یا جنس استعداد چشم داشتن را دارد.
در میان اعدام، عدمِ ملکه شر است
حالا یک مطلب دیگر را هم بگوییم: گفتیم که شرور امور عدمی هستند. آیا هر عدمی شر است؟ نه، عدم مطلق که شر نیست. عدم مضاف شر است. به عبارت دیگر عدم ملکه شر است. اصلًا عدم مطلق خارجیت ندارد ولو به اعتبار منشأ انتزاع.
المعدوم المطلق لایخبر عنه. معدوم مطلق یعنی چیزی که نه در خارج و نه در ذهن منشأ انتزاع ندارد. معدوم مطلق مخبرٌ عنه هم واقع نمیشود غیر از مخبرٌ عنه همین خبر، که این هم به اعتبار حمل اوّلی آن است. المعدوم المطلق لایخبر عنه إلّا بهذا الخبر.
مجموعهآثاراستادشهیدمطهری ج٨ ٥١٤ در میان اعدام، عدم ملکه شر است ..... ص : ٥١٤
، عدم مضاف است، مثلًا عدم علم است، نه عدم مطلق. عدم علم شر است، عدم ثروت شر است، عدم مبصریت شر است. اینجاست که میگوییم عدم مطلق و عدم مضاف.
تفاوت عدم مضاف وعدم ملکه
در اینجا مثل اینکه دو اصطلاح با همدیگر مخلوط شده، و خیلی هم پیش میآید که این دو اصطلاح مخلوط میشوند. گاهی عدم مطلق را در مقابل عدم مضاف میگویند، که همین بود که عرض کردیم.
گاهی عدم مطلق را در مقابل عدم ملکه میگویند، که در آنجا هم عدم مطلق نمیگویند، سلب مطلق میگویند در مقابل عدم ملکه. فرق ایندو با همدیگر چیست؟ عدم ملکه عدم مضاف است ولی نه هر عدم مضافی، عدم مضافی است که مضافالیه آن شأنیت وجود را داشته باشد ولی فعلیت وجود را نداشته باشد؛ و اینجا مقصود دومی است. یک نوع خلط بیانی هست، ولی مقصود دومی است. در کلمات