مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٤ - بعضی از تفاوت استعدادها برای تقسیم کار اجتماعی است
و مع ذلک فإن وجود الشر فی الأشیاء ضرورة تابعة للحاجة إلی الخیر، فإن هذه العناصر لولم تکن بحیث تتضاد و تنفعل عن الغالب، لم یکن أن تکون عنها هذه الا نواع الشریفة.
گفتیم در اینجا چند مطلب است که با یکدیگر مخلوط شده و باید مجزا کرد.
یکی مسأله اقلیت و اکثریت بود که گفتیم اگر شر را ما با خیر در نظربگیریم، یعنی شریت اموری را که شر هستند با خیریت خود آنها در نظر بگیریم، میبینیم جانب خیریت بر جانب شریت میچربد.
مطلب دیگر مسأله عدم انفکاک است، یعنی تلازمی که میان خیر و شر هست.
تفکیک میان آندو جایز نیست و امکان ندارد؛ یعنی چنین امکانی نیست که بگوییم شرش را برمیداریم و جدا میکنیم و خیرش را باقی میگذاریم. این شرور لازمه آن خیرات است. این خیرات و شرور لازم و ملزوم یکدیگرند که اگر بخواهد [شئ] نباشد هیچکدام باید نباشند، و اگر بخواهد باشد هردو باید باشند.
گفتیم اصلا شر از اینجا پیدا میشود که ماده وجود دارد. چون ماده وجود دارد عناصر در یکدیگر اثر میگذارند. نتیجه این میشود که یک عنصری وعاملی سبب میشود که یک قابلیتی از یک مادهای سلب شود، یا یک مادهای آن فعلیتی را که دارد از دست بدهد. این لازمه تضاد عناصر است؛ و به همین جهت است که اینها غالب و مغلوب دارند و مغلوب از غالب متأثر میشود. خلاصه اگر تأثیر و تأثر را ازعالم بگیرند شری در عالم نیست، که در این صورت خیری در عالم نیست.
سؤال: فرمودید که در نظام جزئی قابل انفکاک است. این چگونهاست که در نظام جزئی اشکال ندارد ولی در نظام کلی اشکال دارد؟ استاد: نه، آن مطلبی را که آن روز عرض کردیم دارید میگویید؟- بله.
استاد: مسأله نظام جزئی و نظام کلی این است که یک وقت میگوییم طبیعت