مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٤ - طرح یک اشکال و پاسخ آن
نباشند. پس قهراً موجب شر بسیار کثیر در نظام خیر میشود.
حالا رابطه عالم طبیعت با عالم ماوراء طبیعت را در نظر نگیریم و بگوییم موجود دو قسم است: یکی موجودی که مبرای از شر است، دیگرموجودی که مخالط با شر است. موجود مبرای از شر حاصل است. یک نوع از وجود باقی مانده که همان عالم طبیعت است و وجودش به این نحو است که مخالط با شر است. عبارت «و علی النمط الذی قیل» یعنی بر همان نمطی که گفته شد، افاضه وجودی که ملازم با شر است.
«بل نقول من رأس: أن الشر یقال علی وجوه». شیخ مطلب را دومرتبه به شکل دیگری از سر گرفته است و به صورت جامعتری بیان میکند. قبلا به این شکل گفتیم که شر بر دو قسم است: یا عدمی است و یا وجودی است که منشأ عدم است. این یک نوع تقسیم است که تقسیم درستی هم هست. حالا ممکن است مطلب را به گونه دیگری که تقسیم مفصلتری است بگوییم، از نظر آنچه که عرف آن را شر میداند. بگوییم آن چیزهایی که مردم شر میدانند چهار قسم است. یکی بعضی از افعال انسان است که آنها را شر میدانند، مثل ظلم و سرقت.
دیگر، یک سلسله اخلاق است که آنها را «شر» مینامند، مثل کبر و حسد و حقد.
دیگر آلام و غموم، دردها و همّ و حزن هاست. شاید این مهمترین چیزی است که مردم آن را شر میدانند. دردها و غصهها و اندوهها.
دیگر، فقدان کمالات است که آنها را شر میدانند.
حالا شیخ آمده به این شکل تقسیمبندی کرده و بعد روی این اقسام همان جوابهایی را که قبلا داده میدهد. اول میآید سراغ آن افعال مذمومه. میگوید این افعال مذمومه مثل ظلم و سرقت که ما آنها را شر میدانیم، باید بگوییم که از چه جهت شر است. ظلمی که از ظالمی صادر میشود ناشی از قوه غضبیه اوست. قوه غضبیه همان قوهای است که غلبه را اقتضا میکند. به تعبیر دیگر همان قوه برتریجویی و حس برتریجویی که در انسان است. ظلم بد است، ولی چرا بد است؟ آیا ظلم در رابطهاش با علت خودش بد است، یا در رابطهاش با غیر علت خودش؟ ظلم در رابطهاش با اشخاص دیگر بد است. ظلم از این جهت بد است که منشأ ضایع شدن حقوق یک عده افراد دیگر میشود. اگر به فرض محال آنچه که از ظالم صورت میگیرد، همه به همان نحو صورت بگیرد بدون آنکه بر مظلوم اثری