مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٧ - صرف اضافه اقتضای مغایرت ندارد
صرف اضافه اقتضای مغایرت ندارد
به دلیل سبق ذهن هایی، هر جا که یک سلسله اضافات پیدا میشود، انسان خیال میکند دو طرف اضافه باید متغایر باشند، چون در بسیاری از موارد میبیند که اینها متغایرند. مثلًا از [ماده ضرب] صیغه اسم فاعل و در مقابل آن اسم مفعول بسازیم و بگوییم ضارب و مضروب؛ میگوییم که این ضاربیت مستلزم مضروبیت است، یعنی اضافه ضاربیت مستلزم اضافه دیگری به نام مضروبیت است؛ و قهراً باید آن چیزی که این اضافه به آن تعلق گرفته غیر از آن چیزی باشد که اضافه دیگر به آن تعلق گرفته است؛ یعنی ضارب باید غیر از مضروب باشد، باید ضارب یک چیز باشد و مضروب چیز دیگر. حالا نمیگوییم که ضارب و مضروب باید دو کس باشند، لااقل باید دو حیثیت باشند. مثلًا اگر چیزی مثل انسان، خود ضارب خود است، از یک حیث ضارب است و از حیث دیگر مضروب است. از آن حیث که دارای دست است و یک نیرویی در دست اوست و دارای یک اراده است که میتواند اراده کند و دست خودش را حرکت بدهد و با فشار پایین بیاورد، از این حیث ضارب است؛ و از حیث دیگر که بدنی دارد و دارای پا یا شکم یا سینه است مضروب است. انسان خودش را میزند، ولی در اینجا ضارب و مضروب دوتاست؛ یعنی یک شئ از همان حیث که ضارب است مضروب نیست.
در باب محرک و متحرک، این مطلب را فلاسفه با برهان اثبات میکنند که اگر یک شئ حرکت کرد و متحرک شد، نمیتواند متحرک لذاته باشد؛ یعنی همان ذاتی که حرکت را قبول میکند نمیتواند محرک باشد. البته باز اینجا هم این حرف را نمیگویند که محرک باید وجود جداگانهای از متحرک داشته باشد؛ نه، ممکن است که محرک و متحرک در وجود با همدیگر متحد باشند، ولی در عین حال که متحد هستند دو حیثیت داشته باشند. مثلًا ممکن است که یک شئ دارای قوهای باشد که به اعتبار آن قوه محرک باشد، و به اعتبار اندام خودش متحرک باشد. این مانعی ندارد.
مثلًا یک سنگی که از بالا در حال افتادن است، به عقیده این فلاسفه، هم محرک است و هم متحرک. طبیعتی که در این سنگ هست، قوهای که در این سنگ هست، صورت جسمیه سنگ را به حرکت در میآورد؛ یعنی اینجا نیز دو چیز است.
در این جور موارد انسان فکر میکند که همیشه دو طرف اضافه متغایر است؛ و بسا هست که بعداً انسان فکر میکند که هر جا دو اضافه مختلف بخواهد باشد، باید