مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨١ - علم حصولی به علم حضوری انسان به خود
میگوییم: سخن در همین است که موجود مادی خودش برای خودش حضور ندارد. نحوه وجود «مادی» به گونهای است که [در آن] خودیت و غیریت با یکدیگر متحدند، وحدت و کثرت با یکدیگر متحدند، وجود و عدم با یکدیگر متحد هستند و به تعبیر دیگر علم و جهل با یکدیگر متحد هستند. اما این که میگویند علم و جهل متحد هستند، به این معناست که در همین موجودات مادی بالاخره ضعیفترین درجات وجود هست، وجودی که اصلًا نمیتوانیم مرز میان آن و عدم را مشخص کنیم. نه مرز عدم آن با وجود را میتوانیم مشخص کنیم و نه مرز وجودش با عدم را.
به دلیل این که نحوهای از وجود است، یک مرتبهای از شعور و آگاهی در همه موجودات [مادی] سریان دارد. ولی این غیر از بحث «خودآگاهی» است، غیر از آن مرتبهای از آگاهی است که اکنون ما در باره آن بحث میکنیم، آن نوع از آگاهی که در حیوان و در انسان سراغ داریم. ما فعلًا در باره آن آگاهی بحث میکنیم.
به هر حال خصوصیت وجود مادی این است که میگویند تا موجودْ غیرمادی نباشد و تا نحوه وجود دیگری پیدا نکرده باشد [نمیتواند به خودآگاهی برسد] اگرچه ممکن است ریشه وجودش هم در ماده باشد؛ یعنی وجود مادی و ابتعادی که وحدتش با کثرتش آمیخته است، و وجود و عدمش با یکدیگر آمیخته است، کمکم متبدل به یک وجود جمعی بشود، مثل نفس.
موجود طبیعی با طرد خصلتهای عدمی به خودآگاهی می رسد
پس کدام موجود در طبیعت خودآگاه میشود و به مرحله خودآگاهی میرسد؟
آن موجودی که در دامن طبیعت پرورش پیداکند و تکامل پیداکند در حدی که این خصلتهای عدمی را و این حدود عدمی را از خودش طرد و رفع کند. اصلًا معنی «مجرد» همین است که این حدود عدمی را از خودش نفی میکند. همینقدر که موجود مادی به مرحلهای رسید که این حدود عدمی را از خودش نفی کرد، این مساوی میشود با اینکه خود، آگاه شونده و آگاهی شده و عین آگاهی باشد [و به عبارت دیگر عالم و معلوم و علم باشد.]
علم حصولی به علم حضوری انسان به خود
آیا به دلیل اینکه علم انسان به خودش علم حضوری است، امکان ندارد که یک