مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٦ - ادامه نقد بیان شیخ
جزئی است که لایمکن أن یوجد إلّا جزءاً، نمیتواند حالت غیر جزئی داشته باشد.
وقتی که میگوییم که علت مادی یا علت عنصری، به این معناست و همین است که خارج از همین دو قسم نیست. یا به شکلی است که در مثل «کون الماء هواءً» است، یا به شکلی است که در مثل «کون الصبی رجلًا» میباشد. آن اقسامی که ایراد کنندگان مطرح کردند داخل در اینجا نیست؛ آن اقسام که گفته شد، آن چیزهایی است که در ابتدا جزء نیستند و بعد جزء میشوند.
ادامه نقد بیان شیخ
در اینجا ما ایرادی بر بیان شیخ وارد کردیم که به قوّت خود باقی است. گفتیم که چرا ارسطو آن تقسیم دوگانه را کرده است با اینکه بحث او در مبادی جوهر است؟
چرا مبادی جوهر را دوگونه دانسته، یکی علی سبیل الاستحاله و دیگری علی سبیل الاستکمال؟ آن قسمی که علی سبیل الاستحاله است داخل در همین تعریفی است که شیخ بیان کرده است. اما آن قسمی که علی سبیلالاستکمال است داخل در تعریف شیخ نیست و جزء ذاتی نیست، برای اینکه علی سبیل الاستکمال را اگر استکمال جوهری بگیریم برخلاف مبنای خود ارسطو و بوعلی است. [از نظر آنها] صبی که تبدیل به رجل میشود کمال جوهری پیدا نکرده، بلکه کمال عرضی پیدا کرده است. در واقع نسبت رجل به انسان صبی نظیر نسبت عالم است به انسان؛ یعنی همانگونه که انسان عالم مرکبی است از انسان و علم، انسان رجل هم مرکبی است از انسان به اضافه این ابعاد [و کیفیات] خاص، زیرا این ابعاد و خصوصیات در انسانیت رجل دخالتی ندارد. پس این هم باز از قبیل آن جوهری میشود که معروضٌ لعرضٍ اعتبار کردیم نه جوهر بما هو جوهر. اگر این استکمال را استکمال جوهری بدانیم سخن شیخ درست است ولی خلاف مبناست، و اگر استکمال بالعرض بدانیم ایراد آنها وارد است که چرا [قسم استکمال دفعی] را ذکر نکرده است.
به هر حال جواب شیخ مشخص است که بر چه اساسی است. مقصودش از اینکه یک شئ جزء باشد این است که حالتی غیر از جزء بودن برای آن تصور نشود. ولی ایراد سر جای خود باقی است.