مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٤ - بررسی بیان علامه ( ره ) ذیل سوره انبیاء
میگوییم «تو» معنایش این است: ای آن چیزی که همه چیز از توست و همه چیز منتهی به توست. دیگر معنی ندارد که بپرسیم: این فعل تو از چه صادر شده و به سوی چیست؟ یعنی تقریبا در تعریف «خداوند»- که کلمه «تعریف» هم در مورد خدا غلط است- «منک» و «بک» و «لک» و «الیک» نهفته است. همه چیز از اوست و همه چیز به سوی اوست. پس وقتی که انسان بخواهد از خدا سؤال کند و بگوید که ای خدا چرا؟ معنایش این است: ای آن که همه چیز از توست و همه چیز به سوی توست، این که از تو پیدا شده از چه پیدا شده، و این که به سوی توست به سوی چیست؟ این سؤال معنی ندارد.
بررسی بیان علامه ذیل سوره اعراف
ایشان در این بیان همان مسأله حکمت را توجیه کردهاند، به همان معنا که حکما گفتهاند، ولی به سراغ غایت نهایی رفتهاند. تفاوت این توجیه که در سوره اعراف کردهاند با توجیه حکیمانهای که دیگران میکنند، این است که دیگران به سراغ غایت نزدیک رفتهاند و ایشان سراغ غایت نهایی رفتهاند. هیچ چیزی در عالم نیست که برای یک غایتی و برای رسیدن به یک کمالی خلق نشده باشد. دیگران همان کمال ابتدایی و کمال نزدیک را در نظر میگیرند؛ ولی چون هر کمالی برای کمال بالاتری است و بالاخره به ذات حق منتهی میشود، ایشان همان توجیه را کردهاند اما با توجه به آخرین کمال و غایةالغایات.
این بیان ایشان در ذیل سوره اعراف بیانی درست است و به نظر ما ایرادی ندارد، و با بیان دیگران فقط این تفاوت را دارد که آیه را به غایت نهایی توجیه کردهاند نه به غایات ابتدایی.
بررسی بیان علامه ( ره ) ذیل سوره انبیاء
ولی به نظر ما آن بیانی که ایشان در سوره انبیاء در جلد چهاردهم در ذیل آیه «لایسْئَلُ عَمّا یفْعَلُ وَ هُمْ یسْئَلونَ» کردهاند، شاید قابل مناقشه باشد: اولًا، به نظر میرسد که اگر ما بیان ایشان را بپذیریم باید مطلب را این جور قبول کنیم که در فعل خداوند نه حکمت معنی دارد و نه غیر حکمت، نه اینکه حکمت صفت ذاتی اوست. ما از همان مثلی که ایشان در باب صدق و کذب گفتهاند استفاده