مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٣ - شرح و توضیح متن
از آن جهت که منشأ وجودها میشوند باز مطلوب واقع میشوند. ممکن است کسی بگوید: آیا میشود که گاهی خود عدم مطلوب واقع شود؟ میگوییم: بله، ولی نه از آن جهت که عدم است، بلکه از آن جهت که منشأ یک وجود میشود. این عدمها پایه برای وجودها واقع میشوند؛ یعنی از باب این که گاهی یک وجود برای وجود دیگر شر است و منشأ یک عدم میشود، عدم آن وجود قهراً برای این خیر است.
گفتیم که این وجود فی حد ذاته خیر است، آن وجود هم فیحد ذاته خیر است، ولی این وجود ممکن است برای آن وجود شر باشد. حالا که این وجود برای آن وجود شر شد، عدم این وجود قهراً برای آن خیر است.
اینجاست که مسأله شر قلیل و خیر کثیر پیش میآید. در این وجود الان خیری است و شری. برای ذات خودش خیر است و برای آن وجود شر است؛ و عدمش برای خودش شر است و برای این خیر است؛ و آن وقت اگر این وجود خیر قلیل باشد و آن وجود خیر کثیر باشد، عدم این وجود نسبت به خود این وجود خیر کثیر میشود. این است که در باب خیر و شر بعدها این مسأله مطرح خواهد شد که شر قلیل برای حفظ خیر کثیر، خودش خیر کثیر است؛ یعنی هر چیزی که شر قلیل باشد و آن شر قلیل مقدمه خیر کثیر باشد، آن شر قلیل خودش خیر است.
مثلًا در همین قضایایی که امثال هگل خیلی روی آن تکیه کرده و گفتهاند که شری در عالم وجود ندارد، بلکه همه شرها پلهها و نردبان تکاملها و خیرها هستند، یک حرف درستی است؛ یعنی گفتهاند در نظام عالم اگر شری وجود نداشته باشد تکامل هم رخ نمیدهد، چون عالم، عالم تزاحم است. برای این که طبیعت مسیر خودش را طی کند و مثلًا درختی به رشد خود ادامه دهد، لازم است که شاخههای اضافی آن جدا گردد. اگر ما آنها را نزنیم جلو تکامل آن درخت را میگیرد. این زوائد را ما میزنیم تا کمک به رشد آن کند.
سؤال: تلازم اینها را توجیه نمیکنید؟ استاد: تلازم آنها را توجیه نمیکنند ولی این تلازم را هم دارد. این مطلب را ما در اصول فلسفه کامل بحث کردهایم. یک بحث دیگر هم این است که خیر و شر از یکدیگر تفکیکناپذیرند، که آن مسأله دیگری است. شاید در عدل الهی بیشتر بحث