مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢١ - یادآوری نظر معتزله
یادآوری نظر معتزله
گفتیم که معتزله همیشه یک جنبه دیگر را میگیرند و آن این است که میگویند اگر فعل خالی از غرض باشد و اگر خداوند فعلی را بدون یک غرض انجام دهد، پس حکمت خداوند چه میشود؟ حکیم یعنی کسی که فعلش دارای غرضی است و مشتمل بر یک جهت مصلحتی است. اگر فعل مشتمل بر جهت مصلحت نباشد، فعل لغو و عبث میشود. عبث غیر از این معنی ندارد که فعل خالی از جهت مصلحت باشد. چه فعلی حکیمانه است؟ فعلی که دارای یک غرض باشد. پس اگر ما این حرف را به این شکل بزنیم که آیه «لا یسْئَلُ عَمّا یفْعَلُ وَ هُمْ یسْئَلونَ» ناظر به این است که از فعل خداوند سؤال نمیشود، و دلیلش را اینجور توضیح دهیم که فعل او غرض ندارد، و دیگران سؤال میشوند چون فعلشان غرض دارد، معنایش این است که در خداوند حکمت معنی ندارد، حال آنکه در آیات دیگر، حکمت برای خداوند اثبات شده است و لغو و عبث بودن نفی شده است. اینکه میفرماید:«أفَحَسِبْتُمْ أنَّما خَلَقْناکمْ عَبَثاً وَ أنَّکمْ الَینا لا تُرْجَعونَ» [١] لغو و عبث و باطل بودن را از فعل خداوند نفی کرده است و در مقابل، حکمت را اثبات کرده است. چه لزومی دارد و چه جهتی هست که بگوییم آیه «لایسْئَلُ عَمّا یفْعَلُ ...» ناظر به این است که فعل او خالی از غرض باشد؟ برعکس، بگوییم که در دیگران امکان این مطلب هست که فعلشان گاهی مشتمل بر غرض است و گاهی مشتمل برغرض نیست ولو به طور نسبی. هیچ فعل اختیاری نمیشود به طور مطلق خالی از غرض باشد، ولی میشود از غرض معقول خالی باشد. گاهی غرضها همه خیالی است. دیگران ممکن است که در فعلشان حکیم باشند و غرض معقول داشته باشند، غرضی را انتخاب کنند که باید انتخاب کرده باشند، و وسائلی را برگزینند که باید برمیگزیدند، و ممکن هم هست که غیر از این باشد. به همین جهت در مورد فعلشان سؤال میشود. ولی خداوند آنچنان فعلش مقرون به حکمت است که از او سؤال نمیشود، یعنی جای سؤال وجود ندارد. در هر موردی که انسان دقت و تعمق کند، چون وجه مصلحت در فعل او وجود دارد، با بودن وجه مصلحت فعل جای سؤال اساساً نیست. این توجیه معتزلی مطلب بود.
[١]. مؤمنون/ ١١٥.