مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٩ - حق تعالی عاشق ذات خود و ماسوی است
چگونه از همان ترتیب علّی و معلولی باید باشد؛ و نظام عینی تابع نظام علمی اوست.
بعد میگوید: با این بیان، شما از مسأله اراده غافل نشوید. وقتی ما فقط مسأله علم را گفتیم، یک وقت خیال نکنید که بنابراین دیگر مشیتی در کار نیست و همین قدر که حق تعالی علم به ذاتش دارد، دیگر خود به خود عالَم پیدا میشود بدون اینکه مشیت و اراده معنی داشته باشد.
میگوید: نه، چنین خیال نکنید که تبعیت عالَم از حق تعالی مثل تبعیت نور خورشید از خورشید یا مثل گرما برای شئ گرم است، بلکه او علم به کیفیت نظام خیر دارد و هم علم به این که از عالمیتِ خود اوست که این نظام پیدا میشود؛ یعنی علم به علیت خود دارد.
حق تعالی عاشق ذات خود و ماسوی است
و عاشق ذاته التی هی مبدأ کل نظام، و خیر من حیث هی کذلک، فیصیر نظام الخیر معشوقاً له بالعرض، لکنه لایتحرک إلی ذلک عن شوق فإنه لاینفعل منه ألبتة، و لایشتاق شیئاً و لا یطلبه. فهذه إرادته الخالیة عن نقص یجلبه شوق و انزعاج قصد إلی غرض.
یکی از مسائلی که تصورش خیلی لطیف و دقیق است مسأله نحوه اراده واجبالوجود بر عالَم است، که این را شیخ در یک ورق بعد بهتر بحث میکند.
میگوید اتَمّ موجودات و اکمل موجودات ذات حق است و وجود مساوی عشق است. ولی میان شوق و عشق فرق میگذارند. شوق یعنی شئ چیزی را که ندارد دوست بدارد. اما عشق را اعم میگیرند. گاهی ممکن است اختصاص داده شود به دوست داشتن آنچه که انسان دارد، [و گاهی به دوست داشتن آنچه که انسان ندارد.]
مثلًا انسان خود را دوست دارد و عاشق خود است، و فرض کنید ماشینی را که ندارد مشتاق آن است و میخواهد آن را تهیه کند.
آیا لازمه محبت چیزی، نداشتن آن چیز است؟ یا دو نوع محبت داریم: محبت چیزی که نداریم و مشتاق و جستجوگر آن هستیم و آن را طلب میکنیم و میخواهیم از قوه به فعل برسیم، و محبت آن چیزی که داریم.