مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٦ - قابل انکار نبودن وجوب وجود
قائلین به ارباب انواع- به معنای قدیمیاش- میگفتند. مثلًا ممکن است کسی معتقد باشد که نوع انسان و این افراد انسانی که در خارج هستند همه ممکنالوجودند و آثار و علائم امکان در آنها هست: حادثند، متغیرند، فانی شوندهاند؛ بنابراین انسانها در یک نظام علت و معلولی منتهی میشوند به یک واجبالوجود که ربالانسان است. هر نوعی از حیوانات و هر نوعی از نباتات و هر نوعی از جمادات و هر نوعی از مرکبات عالم منتهی میشود به یک مبدأ جداگانه و مخصوص خود. برای عناصر هم هر کدام یک مبدأ جداگانه قائل شویم. بر حسب فرض، کسی میتواند چنین فرضی را بکند. این است که مسأله توحید از مسأله واجبالوجود جداست؛ یعنی اثبات واجبالوجود و لزوم و ضرورت انتهاء ممکنات به واجبالوجود یک مسأله است، و وحدت واجبالوجود و تکثر نپذیرفتن او مسأله دیگر.
این در فلسفه شیخ و امثال ایشان به این صورت است. اما در فلسفههای بعد از او که بر اساس اصالت وجود و وحدت تشکیکی وجود قرار دارند، دیگر مسأله اثبات واجبالوجود و وحدت واجبالوجود، هر دو یکی است؛ یعنی در آنجا دیگر فرض تعدد نمیشود. همینقدر که اثبات واجبالوجود شود این اثبات موازن با اثبات وحدت آن میباشد؛ یعنی راه در فلسفه اصالت وجود نزدیکتر است.
بخش دیگر از مباحث «الهیات بالمعنیالاخص» بحث در صفات واجبالوجود است، که این بخش مباحث نسبتاً مشکلی دارد، به این معنا که اثبات منتهی شدن عالم به واجبالوجود برای عقل سادهتر است از اثبات صفات.
قابل انکار نبودن وجوب وجود
تقریباً میشود گفت که هیچ مکتبی واجبالوجود را نمیتواند انکار کند و در واقع و باطن، انکار هم ندارد اگرچه به ظاهر بگویند. از هر مکتبی- حتی یک مکتب مادی- اگر سؤال شود که آیا امکان دارد که تمام هستی یکمرتبه نیست شود؟ آیا امکان دارد که تمام هستی و هرچه هست، مایری و مالایری، همه نیست مطلق بشود؟ یا محال است؟ [دو راه بیشتر ندارد.] اگر بگوید محال است، معنایش این است که مجموع عالم را واجبالوجود میداند و معدوم شدن آن را محال میشمارد.
میپرسیم: منظور شما از اینکه مجموع عالم محال است که معدوم شود چیست؟ آیا این انسان معدوم نمیشود؟ این هوا معدوم نمیشود؟ میگویند: نه. در آخر، سخن