مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٨ - طرح یک اشکال
سؤال: این مطلب را که ماده خودآگاهی ندارد، آیا ما نمیتوانیم به این طریق وارد شویم که معنی «خود» را تحلیل کنیم و بگوییم در یک امر قابل تجزیه [مانند ماده، خود و ناخود با یکدیگر است؟] استاد: همان که عرض کردم در واقع [همین مطلب بود.] ... آنچنان وحدتی که ما برای موجودات مجرد بیان میکنیم، ماده آن را ندارد.
- به این ترتیب، دیگر چیزی نیست که مورد خودآگاهی قرار بگیرد.
استاد: خود، در امور مادی، به آن شکل که عرض کردم، همین است که در آنجا خود با ناخود چنان به یکدیگر آمیخته است که مرزی میان آنها نیست.
- پس این لفظ «خود» را در [موجودات مادی] نمیشود به کار برد، یعنی همیشه باید به صورت سوم شخص باشد.
استاد: نه، «نفس» به آن معنایی که عرب میگوید مانعی ندارد. «خود» ی که با «ناخود» آمیخته است، گاهی، مثل وجود، مسامحتاً از مادیات نفی میشود. شاید افلاطون هم که مکرر وجود را از مادیات نفی کرده، منظورش همین بوده که خواسته نوعی وجود را از مادیات نفی کند، نه اینکه بگوید اساساً عالم ماده وجود ندارد. اگر «خود» را هم بخواهیم نفی کنیم، به آن معنا درست است. ولی به این معنا که اصلًا «خود» را به کلی نفی کنیم، نمیشود.
- منکر نمیگوید که آنها عدم هستند، ولی میگوید این لفظ «خود» را وقتی میتوانیم به کار ببریم که آگاهی باشد. آنها را فقط میگوییم هست.
استاد: مگر آنکه شما بیایید از لفظ «خود» اصطلاح خاصی را منظور کنید.
- [در مورد ماده] فقط بگوییم ماده هست.