مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٩ - طرح یک اشکال
استاد: هستی مساوی با «خود» است.
- یعنی اگر هستی اصلًا شعور هم نداشته باشد باز مساوی با خود است؟ استاد: همانطور که میگوییم هستی هست، «خود» هم هست؛ منتها وقتی میگوییم ماده هست، نوعی از هستی را به آن نسبت دادهایم که آمیخته با نیستی است، و قهراً خودی هم که به آن نسبت میدهیم آمیخته با ناخود است.
سؤال: در وراء این ترکیبها ما نوعی وحدت قائل نیستیم؟ آیا به مرکب هم نمیگوییم وحدت دارد؟ پس آنجا «خود» ترکیبی است؟ استاد: در باب وحدت و کثرت میخوانیم که انواعی از وحدت داریم و هر وحدتی در مقابل یک کثرت است. مثلًا وقتی دو عنصر با هم ترکیب میشوند، [یک صورتی پدید میآید] که به تبع آن صورت یک وحدت در اینجا پیدا میشود؛ یعنی دو شئ که به کلی با یکدیگر مباین بودند [یکی میشوند] و کثرت تبدیل به وحدت میشود. اما آن کثرتی که [مربوط به اصل وجود مادی آنهاست] و یک کثرت آمیخته به وحدت است سر جای خودش است. آن نوع وحدتی که در اثر ترکیب پیدا میشود کثرت مقابل خود را نفی میکند و این کثرت غیر از آن کثرتی است که در ماده وجود دارد. این را ما در باب وحدت و کثرت بحث میکنیم و انواع کثرتها و در مقابل آنها انواع وحدتها را بیان میکنیم.
بنابراین مانعی ندارد که یک کثرت از یک شئ نفی شود، و در همان حال یک کثرت دیگر که در مقابلِ [وحدت به دست آمده] نیست، برایش اثبات شود.
سؤال: در علم حصولی که ما در استدلالات خود به واجب تعالی پیدا میکنیم آیا درواقع یک ماهیت برای واجب میسازیم و بعد علم حصولی؟ استاد: نه، لازم نیست که علم حصولی ما ماهیت بخواهد.