مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٩ - غایت داشتن انسان و تأثیر آن در شیوه تعلیم و تربیت
باشد بیضه دارد، وقتی بیضه دارد دارای ترشحات هورمونی است. این ترشحات از نظر نوع گوسفند کمال است و نقص نمیباشد، اما برای چوبدار چطور؟ آیا بیضه داشتن گوسفند کمال است؟ وقتی بیضه داشته باشد بیشتر دنبال گوسفندهای ماده میرود، درست علف نمیخورد، چاق نمیشود، وقتی چاق نشد گوشتش کمتر است. بنابراین بیضه را در میآورد و این نقص را در او ایجاد میکند و گوسفند را از جهت نوع خودش ناقص میکند تا گوسفند برای او چیز خوبی شود. این یک عملی شبیه صنعت است. برای انسان، درآوردن بیضه گوسفند یک عمل حکیمانه است، یعنی انسان به این وسیله به غرض خودش میرسد. اما از نظر گوسفند چطور؟ فعل حکیمانه است؟ آیا گوسفند را به کمال خودش می رسانیم؟ بلکه گوسفند را از آن کمال و غرضی که نوع گوسفند دارد و مصلحت نوع گوسفند است باز میداریم.
اینجاست که غرض خلقت و غرض این صنعتگر که انسان است در دو جهت متضاد قرار میگیرد. حکما میگویند معنای اینکه خداوند حکیم است این است که نظام عالم را بر اساس غایت داشتن خلق کرده است، یعنی اشیاء بیراه و گمراه نیستند، اشیاء خلق شدهاند و کمال دارند و به سوی کمال خودشان هدایت شدهاند و میل رسیدن به آن کمال در درون هر ذرهای از ذرات موجودات هست. خود فعل، فعل به سوی غرض و به سوی هدف است. خداوند حکیم یعنی کسی که اشیاء را- که همان فعل خودش باشند- به هدف و غرضشان میرساند. اما حکیم بودن انسان یعنی طوری عمل کند که خودش به غرضی برسد، در حالی که خدا کاری میکند که اشیاء را به غرضهایشان برساند. پس حکمت خداوند به معنی بیغرض بودن فعل نیست. حکمت خداوند با مسأله سریان عشق که در همه موجودات است، یعنی با سریان عشق به کمال و به غایت، مطابق و ملازم است. در فعل خدا عبث نیست، یعنی چنین نیست که خداوند موجودی را خلق کند بدون این که برای آن موجود [کمالی مقرر] کرده باشد، و یا اینکه موجود را در مسیر رسیدن به کمال قرارداده باشد و برای او میل به رسیدن به این کمال آفریده باشد ولی بعد او را به آن کمال نرساند. خداوند موجودات را این جور خلق کرده که به سوی کمالشان حرکت میکنند و میرسند.
بنابراین غرض فعل و غرض فاعل درست درنقطه مقابل یکدیگرند. اگر غرض از آنِ فاعل باشد، اشیاء فقط ابزارهای استخدامی برای فاعل میشوند؛ یعنی فاعل،