مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٩ - تفاوت نظریه مراتب عقل با نظریات روانشناسی امروز
نباشد قهراً مجرد نیست، مادی است. اگر چیزی نتواند خود یا چیزی را تعقل کند، پس آن مجرد نیست و مادی است. از طرف دیگر باز برهان میگوید: «کل عاقل مجرد» هر ذات تعقلکنندهای مجرد است.
یک وقت هست که اول تجرد را فرض میکنیم و از تجرد، عاقل بودن را نتیجه میگیریم؛ و یک وقت هست که اول عاقل بودن را فرض میکنیم و بعد، از عاقل بودن، مجرد بودن را اثبات میکنیم. مثلًا ببینید: در انسان از عاقل بودن او مجرد بودنش اثبات میشود، چون آنچه که در مورد انسان محرز و واضح است و احتیاج به برهان ندارد این است که انسان عاقل است و اشیاء را تعقل میکند. بعد اگر برهان برای ما ثابت کند که هر عاقلی مجرد است، نتیجه میگیریم که نفس انسان مجرد است.
ولی در موجودات عالیه مثل ذات حق و عقول، از مجرد بودن آنها عاقل بودنشان اثبات میشود. گفتیم که در محل خودش برای هر دو، برهان اقامه کردهاند؛ یعنی «کلُ مجردٍ عاقلٌ» و قهراً عکس نقیض آن چنین میشود که «کل ما لیس بعاقل لیس بمجرد»؛ و نیز برهان اقامه شده است که «کل عاقل مجرد» و قهراً عکس نقیض این هم چنین میشود: کل ما کان مادة لیس بعاقل، فلا یعقل ذاته.
در باب واجب تعالی میگوییم به دلیل اینکه واجب تعالی مجرد است و کلُ مجردٍ عاقلٌ، پس واجب تعالی عاقل است، که حالا عاقل ذاتش یا غیر ذاتش باشد فعلًا کار نداریم.
گفتیم که ما در علم ذات دو مسأله داریم: یکی اینکه واجبالوجود علم به ذات خودش دارد؛ و دیگر اینکه واجبالوجود علم به سایر اشیاء دارد. مدعای ما فعلًا اثبات علم به ذات است.
اگر ما ثابت کردیم که واجبالوجود مجرد است، ثابت میشود که واجبالوجود عاقل است؛ عاقلِ چه چیزی؟ این را هنوز این برهان به ما نمیگوید؛ فقط میگوید:
المجرد عاقلٌ. بعد میخواهیم ببینیم آیا ذاتش را تعقل میکند؟ آیا به خود آگاه است؟ آیا به خود عاقل است؟ آیا به ذات خودش علم دارد؟ بعد ثابت میکنند که هر مجردی معقول هم هست، که اگر یادتان باشد در منظومه برهانی اقامه کرده که هر مجردی معقول هم هست، نه به معنی این که معقول بالقوه است، بلکه بالفعل معقول است. یک برهان میآید و میگوید ذات واجبالوجود