مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٩ - اشکال دوم
اشکال دوم
ثانیاً، گفتیم که این بیان مبتنی بر اصل تجربه است. البته بیان او یک مقدار هم منظم نیست، حالا یک مقدار ما داریم منظمش میکنیم. گفتیم که تجربه احتیاج به تکرار دارد، همچنانکه در مورد انسانها به علت تکرر این علم و تجربه را به دست میآوریم. اگر ما انسانها را و صنع انسانها را ندیده بودیم و یکباره میدیدیم، آیا میتوانستیم حکم کنیم که صانع آن یک انسان شاعر است؟ نه، یک بار کافی نیست.
اگر قبلًا این فاعلها را با این گونه فعلها میدیدیم، بعد از صدبار مکرر دیدن، وقتی که یک بار شبیه این آثار را ببینیم فوراً حکم میکنیم که مؤثری شبیه آن داشته است.
پزشک بعد از اینکه صدبار یک نوع بیماری را دید و منشأش را هم دید، در مرتبه صدویکم اگر بیماری را ببیند ولی منشأ آن را نبیند، حکم میکند به اینکه منشأ این هم شبیه منشأ آنهاست. هیوم میگوید ما در باره عالم نمیتوانیم تجربه داشته باشیم.
اگر ما به این شکل تجربه میداشتیم که در حضور ما صد بار خالق یا خالقها عالم را میساختند و ما آنها را میدیدیم و عالم را هم میدیدیم، بعد در مرتبه صد و یکم عالمی را میدیدیم بدون آنکه آن صانعهای حکیم را ببینیم، میگفتیم این عالم هم از یک صانع حکیم است. ما که چنین تجربهای در باره عالم نداریم، بنابراین تجربه ما تجربه ناقصی است.
این مطلب در بیانات هیوم آمده و غیر از آن مطلبی است که قبلًا گفتیم. ولی ایندو به یک مطلب برمیگردد، یعنی دو شق از یک بیان است. در واقع این جور باید بگوییم: آیا میخواهید بگویید تجربههایی که در مورد انسان و کارش داریم کافی است برای اینکه عالم را با آن مقایسه کنیم؟ جواب داده میشود که نه، آن تجربه کافی نیست، چون شباهت عالم با صنع انسان آنقدر تمام نیست. و اما اگر نه، تشبیه شما از این جهت باشد که همینطوری که در مورد انسانها حکم میکنیم که تجربه دلالت کرده است در اینجا هم دلالت میکند و شباهت کامل لازم نیست، در این صورت تمثیل و تشبیه است نه مثال، یعنی نمیخواهیم بگوییم این یکی از مصداقهای اوست، میخواهیم بگوییم نظیر اوست، یک تنظیر است. هیوم میگوید اگر بخواهید چیزی نظیر او و مثل او بشود باید رویش تجربه شده باشد، در حالی که ما چنین تجربهای در مورد عالمسازی نداریم؛ در مورد ماشینسازی داریم، ولی در مورد