مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٨ - غائیت و هدفداری اساس تکامل موجودات است
میگوییم آینده در گذشتهاش اثر میگذارد که گذشته را به فعل میکشاند؛ چطور؟ ببینید: انسان میاندیشد که من در آینده چه بشوم، آنچه را که ندارم دارا بشوم.
آن غایت در وجود او نوعی وجود پیدا میکند که به آن «وجود ذهنی» میگویند.
همین قدر که آن غایت در این موجود وجود ذهنی پیدا کرد، آن وقت است که علت فاعلی، علت فاعلی میشود؛ یعنی اگر آن آینده در او منعکس نبود و در او میل به سوی آن آینده پیدا نمیشد، فعل از او صادر نمیشد. آینده در این موجود به نحوی وجود پیدا میکند و میل به سوی آینده در او پیدا میشود، آن وقت است که این شئ کار خودش را انجام میدهد. آن وقت نتیجه این است: این موجوداتی که ما میبینیم و حس میکنیم، مخصوصاً نبات و حیوان و انسان که در آنها این امر واضح است، این موجودات از جلو کشیده میشوند؛ یعنی از پشت سر رانده میشوند، از جلو هم کشیده میشوند. وقتی که آن غایت خودش را از جلو نشان میدهد، یعنی این از پشتسر کار خودش را انجام میدهد. مثل یک کاروانی میشود که هم قائد داشته باشد و هم سائق. علت غائی همان «ثُمَّ هَدی» [١] است، یعنی یک هدایت است.
غائیت و هدفداری اساس تکامل موجودات است
بنابراین این که میگویند جهان به هر شکلی بود بالاخره یک وضع و ترتیبی داشت، به این صورت جواب داده میشود: اگر مقصودتان از «ترتیب» همان رابطه شئ با علل گذشته خودش است، راست است. ولی عالم این جور نیست که به هر وضعی که موجود میشد این وضع خاص یعنی این رابطه با آینده را داشت. رابطه با آینده از نوعی غائیت حکایت میکند؛ یعنی شئ به سوی کمال خودش میرود و خودش را تدبیر میکند و حتی از اطراف خودش و علل عَرْضی خودش استفاده میکند و آنها را جزء خودش قرار میدهد. این یک امر دیگری است. این آن امر مشترک که آنها خیال میکنند نیست، امر اختصاصی است که ما میگوییم. معنایش این است که اگر توجه به غایت نبود هیچ تکاملی در عالم رخ نمیداد، ممکن بود که تغیر در عالم رخ بدهد، ولی تکامل دیگر در عالم رخ نمیداد. یک رکن از ارکان
[١]. طه/ ٥٠: «الَّذی أَعْطی کلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی».