مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧١ - برهان نظم تجربه شئ است برای علت غائی آن
قطعی است؛ یعنی وقتی که طبیعت حالت شدن دارد و از حالت بالقوه به حالت بالفعل میرسد و حرکت میکند، طبیعت در حالت بالقوه امکانات متعدد دارد؛ یعنی طبیعت در حرکت خودش، همانجور که دارد حرکت میکند، هزار جور راه به روی او باز است: میتواند از اینجا برود، میتواند از آنجا برود، میتواند از جای دیگر؛ یعنی امکانات متعدد برایش هست. تجربه نشان میدهد که طبیعت در میان راههای ممکن همیشه آن را انتخاب میکند که به کمال و غایتش منتهی میشود. حتی اگر طبیعت را از مسیرش منحرف هم بکنیم به راه خودش بر میگردد. این تجربه، غایت داشتن خود طبیعت را نشان میدهد. ما طبیعت را تجربه میکنیم نه خدا را. اشتباه اینها این است [که فکر میکنند خدا را تجربه میکنیم.] طبیب بیماری را با علت بیماری تجربه میکند، میبیند این علت این اثر را روی آن موجود گذاشته، دفعه دوم و سوم و چهارم و صدم که تجربه کرد میگوید پس این ناشی از آن است. ما اینجا نمیخواهیم طبیعت را با علت طبیعت که خداست، هر دو را تجربه کنیم. ما که چنین تجربهای نکردهایم. ما خود طبیعت را تجربه میکنیم نه از راه علت فاعلی. برهان نظم به علت فاعلی مربوط نیست، به علت غائی مربوط است.
درست توجه کنید که ریشه حرف هیوم چه بود. اینجا نمودار میشود که حرف او سست و بیپایه است. همه حرفش این است که در اینجا یک شباهت میان انسان و خدا هست و نظیر تجربهای که در مورد انسان داریم میخواهیم در مورد طبیعت و خدا داشته باشیم، در حالی که این شباهت کامل نیست و این تجربه کامل نیست.
برهان نظم تجربه شئ است برای علت غائی آن
گذشته از همه آن حرفها که نباید شباهت باشد، آن تجربه با این تجربه دوتاست.
آن تجربه، تجربه شئ است با علت فاعلیاش؛ یعنی شئ را تجربه میکنیم و میخواهیم علت فاعلیاش را کشف کنیم. اینجا تجربه شئ است برای علت غائیاش؛ یعنی میخواهیم شئ را تجربه کنیم برای اینکه علت غائیاش را به دست آوریم. یعنی طبیعت را از نظر آینده تجربه میکنیم نه از نظر گذشته. علت فاعلی ماسبق شئ است و علت غائی آینده آن است. ما طبیعت را همیشه از نظر آیندهاش تجربه میکنیم، یعنی از نظر سیر تحولی و تکاملی آن، نه از نظر گذشته آن.
پس اولا، این برهان تجربی است ولی تجربه توأم با تعقل؛ و ثانیاً، این تجربه هم