مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٣ - تأثیر متقابل میان فاعل و غایت فاعل
هم مبدأ انسان است.
ببینید: یک نفری که در یک کار فنی یا غیر فنی وارد میشود، هر چه بیشتر در آن کار مداومت کند و ادامه دهد بر پختگی و تجربه و بر معلومات او افزوده میشود؛ یعنی کار، انسان را به وجود میآورد و انسان کار را. این است که خودِ کار مبدأ تکامل انسان است. کار یکی از وسائل تکامل انسان است و حرف درستی هم هست. آنها این مطلب را از نظر تأثیر قهری کار روی انسان میگویند. این بحثی هم که ما الآن داریم همان مطلب است از وجهه دیگر، و آن این است که انسان کاری را برای رسیدن به غایت و هدف انجام میدهد، انسان کار را از قوه به فعل میرساند، کار نیز انسان را از قوه به فعل میرساند، یعنی آن موجود ذی غرض بالقوه را به ذیغرض بالفعل تبدیل میکند. مثلا انسان مطالعه میکند. مطالعه، کار است. انسان مبدأ این مطالعه است و فاعل مطالعه است، مطالعه هم فاعل انسان است، برای اینکه این مطالعه است که مطالعه کننده را از متفهّم بالقوه به متفهّم بالفعل میرساند، از عالِم بالقوه به عالِم بالفعل میرساند.
تأثیر متقابل میان فاعل و غایت فاعل
از نظر دیگر باز عین همین مطلب هست؛ یک نوع تأثیر متقابلی، نه میان انسان و فعل، میان انسان و آن غایت و هدف هست، یعنی اثر متقابلی میان فاعل و غایت او هست. اثر متقابلی که الآن گفتیم، میان فاعل و فعل بود که حسابش جداست. فاعل، غایت را میسازد و غایت فاعل را و این به شکل دور نیست، چرا؟ برای اینکه:
غایتی وجود ندارد و این فاعل غایت را میسازد. این فاعل است که تلاش میکند و به وسیله فعل خود به غایت وجود عینی میدهد. انسان است که علم را به وجود میآورد. علم برای محصّل غایت است، بعد این محصل که فاعل است کوشش میکند و درس میخواند و وسائلی را اتخاذ میکند و آن غایت را که وجود عینی ندارد وجود عینی میبخشد. اما از طرف دیگر همین غایت است که فاعل را فاعل کرده، ولی وجود علمی و ذهنی غایت؛ یعنی اگر در همان اول، قبل از اینکه فاعل شروع به فعل کند این غایت در ذهنش منعکس نشده بود و اگر این غایت را تصور نکرده بود، اگر جاذبه غایت و مطلوبیت آن او را به هیجان نیاورده بود و اگر میل او را تحریک نمیکرد و اراده او را منبعث نمیکرد، این شخص فاعل این فعل نمیشد و