مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٤ - غایت و معشوق همه اشیاء خداوند است
ندارد؛ و یک وقت میگوییم این شئ در ذات خود چه مقصدی دارد؟ این سخن درست است و معنی حکمت این است که خداوند این موجود را برای مقصد خود آن موجود آفریده است و در [راه] مقصد خودش قرار داده است.
به اینبیان است که مسأله نظام عجیب موجودات حل میشود بدون آنکه به صورت التفات عالی به سافل باشد، زیرا اگر به صورت التفات عالی به سافل باشد، خداوند حکم یک نجار یا آهنگر و یا یک مکانیسین را به خود میگیرد که مثل یک صنعتگر این نظام طبیعت را پس و پیش میکند برای هدف خود. تمام تصور فرنگیها در باب برهان نظم همین است و بس، و غیر از این فکری ندارند و خیال کردهاند که معنی ناظم بودن خدا فقط این است که مثل یک نجار یا صنعتگر [به ملائکه دستور میدهد] و ملائکه میآیند اجزاء طبیعت را که لَخت هستند یک ربط مکانیکی میدهند؛ یعنی کار قوای مابعدالطبیعه فقط این باشد که میان این اجزاء یک ربط مکانیکی برقرار کنند. اساس این فکر که هیوم بر آن اساس سخن گفته، غلط است.
بلکه معنی صانع بودن و حکیم بودن و عنایت داشتن خداوند چیز دیگری است، که دامنه این بحث خیلی وسیع است و باید روی آن بحث کنیم.
عرض میکنم که اصول این حرفها در کلمات قدمای ما آمده و خیلی عالی هم آمدهاست. حق این بود که بحث حکمت را بیش از این طرح میکردند، و آن مقداری که باید بحث شود بدان نپرداختهاند. به همین جهت باز هم شاید جا دارد که بحث شود. در تفسیر المیزان یک جاهایی به صورت متفرقه این مبحث آمده است، ولی آن هم نه خوب و کامل. چون این مطلب از مدتها قبل مورد توجه من بود و چون مسأله معاد هم به همین مسأله حکمت و عنایت بستگی دارد، خیلی دنبال این بحث بودم.
در تفسیر المیزان در حدود ده جا و در هر جا به صورت ناقص در این مورد بحث شده است که غالباً در مباحث مربوط به معاد بوده است. چند تا بحث هم در جاهای دیگر دارند که یکی در ذیل آیه «لا یسْئَلُ عَمّا یفْعَلُ وَ هُمْ یسْئَلونَ» [١] میباشد. بحث ایشان ذیل این آیه، دقیق و شاید از یک نظر اشتباه باشد. ایشان بحث را به شکل دیگری غیر از شکلی که متکلمین طرح کردهاند مطرح میکنند، چون متکلمین هم روی این قضیه نظر دارند و بحث دارند و حکمت را به صورت خاصی مطرح
[١]. انبیاء/ ٢٣.