مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٩ - بیان شیخ اشراق در علم حضوری واجب تعالی به اشیاء
سؤال: وقتی علمش فعلی باشد چگونه با تبعیت جور در میآید؟ استاد: منظور از تبعیت در اینجا این است که بالذات نیست، بالعرض است. علم فعلی هم همین جور است. در علم فعلی هم که علم شما به آن عین خارجی منشأ آن عین خارجی است، باز هم [معلوم] معلوم بالعرض است، یعنی معلوم بالتبع است؛ یعنی باز هم صورت علمی خودتان را میبینید و همان دیدن صورت علمی به وسیله شما مناط دیدن آن صورت عینی است، نه این که مستقیماً صورت عینی را ببینید.
شما خالق و آفریننده فعل خودتان هستید. شما الآن تصور «تکلّم» را بکنید: این تکلم فعل شماست و عمل شما. اول شما تکلم را تصور میکنید و بعد تکلم میکنید.
پس علم شما بر تکلم تقدم دارد و این علم منشأ کلام است نه کلام منشأ علم. البته در اینجا انسان دو علم به کلام خود پیدا میکند: یک علمی که در اول، تکلم را تصور میکند و تصمیم به تکلم میگیرد و بعد از آن تکلم میکند. یکی هم علمی که بعد از تکلم پیدا میکند، چون سخن خودش را میشنود و بار دیگر این کلام در ذهن او میآید. حالا فرض میکنیم که آدم کلام خود را نمیشنود و آن علم مرتبه دوم را ندارد و همان علم مرحله اول است. باز هم کلام خود را تصور کرده. این وجود عینی کلام و وجود خارجی آن، یعنی همان موجی که در فضا پیدا میشود، این هرگز مستقیم و بلاواسطه معلوم نفس نیست؛ یعنی او به تبع صورتی که قبلًا در نفس آمده معلوم نفس است و باز هم معلوم بالعرض میشود. پس فرق نمیکند در این جهت که علم فعلی باشد یا علم انفعالی.
شیخ اشراق میگوید مطلب چنین نیست که علم حق تعالی با اشیاء نظیر علم ما باشد به اشیاء و فقط از جنبه فعلی و انفعالی فرق داشته باشد، بلکه نسبت اشیاء به ذات حق مانند نسبت قوای نفس است به نفس، با تفاوتهایی که در کار است، و مانند نسبت افعال نفس است به نفس. این [قوا و افعال] بذاتها و وجوداتها العینی در نزد نفس وجود دارند، نه این که بوجودها العینی مخفی باشند. مثلًا لذت که مدرَک نفس است، همان وجود عینی لذت عین ادراک آن میباشد، نه این که لذت یک وجود عینی دارد و بعد انسان وجود لذت را کشف میکند. درد و اراده و همچنین خود علم نیز همینطور است. علم، خودش در نفس حاضر است.