مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٨ - موارد استعمال لفظ « شر »
بیاوریم تا بعد ببینیم که ریشه این شریت در کجاست و حتی ضمنا بتوانیم تعریفی هم از شریت بنماییم. میخواهیم ببینیم چه چیزهایی را «شر» میگوییم، چه چیزهایی است که بد است، خوب نیست و نباید باشد. فرض کنید به «جهل» که در مقابل علم قراردارد شر میگوییم، «علم» را خیر میگوییم؛ «عجز» را شر میگوییم، «قدرت» را خیر میگوییم؛ «فقر» را شر میگوییم، «غنا» را خیر میگوییم؛ «بیماری» را شر میگوییم، «سلامت» را خیر میگوییم، درد و رنج و عذاب را شر میگوییم و در مقابل، مسرت و سرور و بهجت را خیر میگوییم. همچنین یک سلسله موجودات را «شر» اطلاق میکنیم. مثلا حیوانات موذی را «شر» مینامیم.
انسان، مار و عقرب و درندگان و موجوداتی که در برخورد با آنها وجودشان را از بین میبرد، شر تلقی میکند، و الّا اگر خیر تلقی کند که آنها را از بین نمیبرد. یا در تابستان، پشه و ساس و امثال اینها که میخواهند در اتاقهای ما وجود داشته باشند، ما اینها را با وسائلی که در اختیار داریم از بین میبریم. معلوم است که ما وجود اینها را شر تلقی میکنیم. آفات نباتی، آفات حیوانی، آفات انسانی را شر تلقی میکنیم.
حتی دشمنهایی از نوع انسان را شر تلقی میکنیم بهطوری که از بین بردن آنها را ترجیح میدهیم، یعنی نبود آنها را بر بودشان ترجیح میدهیم.
پس میشود به طور اجمال گفت که اگر بتوان برای شر تعریفی ذکر کرد آن تعریف این است: آن چیزی که عدمش بر وجودش ترجیح دارد. خیر، آن چیزی است که وجودش بر عدمش ترجیح دارد.
در باب عنایت، حکمت، عدل و رحمت که بحث میکنیم، میگوییم مقتضای حکمت و مقتضای عنایت ایصال خیر است؛ کما اینکه مقتضای عدالت همان اعطاء کلّ ذی استحقاقٍ حقَّه است، و این خیر است، که در مقابل آن منع کردن یک مستحق از حق خودش میباشد، که این شر است. رحمت یعنی مهربانی، عطوفت و لطف.
این خیر است و نقطه مقابلش شر است.
پس شر را ما میتوانیم این جور تعریف کنیم: آن چیزی شر است که عقل عدم او را بر وجودش ترجیح میدهد. ممکن است آن چیزی که عقل عدم او را بر وجودش ترجیح میدهد خودش یک عدم باشد، یعنی عقل عدم این عدم را بر وجودش ترجیح میدهد، به عبارت دیگر وجودی را که الآن نیست بر این عدمی که الآن متحقق و ثابت است ترجیح میدهد. پس میتوانیم شر را در این یک جمله تعریف