مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٤ - نظامِ به هم پیوسته و واحد عالم در تعابیر قرآن و روایات
مخصوصا باید توجه داشت و درک کرد.
غیر از مسأله رابطه علت و معلولی اشیاء با یکدیگر که یک رابطه طولی است، یک رابطه عرضی هم میان اجزاء عالم هست. میان اجزاء عالم وابستگی عرضی هم هست. تمام اجزاء عالم حکم یک واحد صاحب اجزاء را دارد، واحدی که همه اجزایش آنچنان به یکدیگر وابسته هستند که اگر باشد همه باید باشند و اگر نباشد هیچکدام نباید باشند.
نظامِ به هم پیوسته و واحد عالم در تعابیر قرآن و روایات
هیچ کتابی مثل قرآن این مطالب را با این صراحت بیان نکرده است؛ و کسی غیر از قرآن هم جرأت نمیکرده این حرف را بزند. یکی از دلائلی که قرآن کتاب خداست و نه کتاب بشر، این است که محال بود اصلا بشر جرأت کند توحید افعالی را به این صورت بیان نماید. لهذا مفسر جرأت نمیکند این مطلب را به همان شکلی که قرآن فرموده بیان کند، مجبور است آن را به گونهای توجیه و تأویل کند. در مغز خود مفسر هم نمیگنجد. از مغز او بزرگتر است.
قرآن در عین این که نظام اسباب و مسببات را قبول میکند و اراده و اختیار بشر را، میپذیرد، در کمال صراحت همهچیز را به قضا و قدر الهی میداند. هیچ چیزی را از حیطه قضا و قدر الهی خارج نمیکند. ولی وقتی متکلمین و مفسرین به اینجاها میرسیدند، درمیماندند. خیال میکردند این آیات قرآن به ظاهر با یکدیگر تعارض دارد، [میگفتند] باید بعضی از این آیات را قرینه برای بعضی دیگر قرار دهیم. اشاعره میآمدند آیات اختیار را تأویل میکردند به آیاتی که در قضا و قدر بود و خیال میکردند آیات جبر است. معتزله، برعکس آنها، آیات اختیار را صریح میدانستند و آیات قضا و قدر را که به عقیده آنها دلالت بر جبر دارد تأویل به آیات اختیار میکردند؛ در صورتی که نه اینها را باید تأویل کرد و نه آنها را، هر دو در جای خودش درست است، هر دو باید همین جور باشد. اما چون اینها به عمق مطلب نمیرسیدهاند [دست به تأویل میزدهاند.]
اخبار و احادیث هم همین طور است. در اخباری که از پیامبر اکرم صلّیالله علیه و اله رسیده و یا از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در نهجالبلاغه آمده، در این جور موارد تعبیراتی است که گاهی مطلب- به اصطلاح- از جنبه یلالربی گفته میشود و گاهی