مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩ - جواب شیخ به ایرادهای وارده بر بیان ارسطو
هو جوهر است، و یک وقت هست که در مبادی جوهر بما هو معروضٌ برای یک عده اموری است، یعنی جوهر از آن جهت که مرکب است از جوهری و یک سلسله اعراض. ببینید: این جسم ابیض است؛ این جسمِ ابیض از آن جهت که جسم است جوهر است. بیاضِ این جسم را ما عرض آن میگوییم. جسم ابیض، یعنی جسم با قید بیاض، مرکبی از جوهر و عرض است؛ جسم ابیض یعنی جوهر بعلاوه عرض بیاض. پس مجموع و مرکبشان منظور است. وقتی که شما در مبادی جوهر بحث میکنید ما باید از شما بپرسیم که آیا از مبادی جوهر بما هو جوهر و از مبادی جسم بما هو جسم بحث میکنید یا از مبادی جسم بما أنه ابیض و بما أنه متکمّم بهذا الکم بحث میکنید؟ از مبادی جسمی که کمیتش این است که دارای فلان ابعاد است و متناهی است و مانند آن؟ ایندو با یکدیگر خیلی فرق میکنند. اگر شما در مبادی جسم بما أنه جسم بحث کنید یک سلسله مبادی دارد و اگر بخواهید از جسم بما أنه ابیض بحث کنید مبادی دیگر. سخن ارسطو در باره مبادی جوهر بما هو جوهر است، نه در مبادی جوهر بما هو مرکب. ایرادهایی که شما گرفتهاید شامل این نمیشود.
شما خیال کردهاید که سخن ارسطو در باره مبادی جوهر بما هو معروض هم هست، در حالی که سخن او فقط در باره مبادی جوهر بما هو جوهر است؛ چطور؟ به این صورت که ما جواهری را که در خارج داریم در نظر میگیریم، مثلًا انسان از آن جهت که جوهر است یعنی اجناس و فصول جوهری [آن] را در نظر میگیریم و اصلًا با اعراض آن سرو کار نداریم. جواهری که الان در خارج وجود دارند، مثل انسان و درخت و سنگ، مجموعی از ماده و صورت هستند، مجموعی از قابل و مقبولی. آن قابل هم احیاناً مجموعی از قابل و مقبول است. اگر این تحلیل را جلو ببریم در نهایت به مادهای میرسیم که لامادة له و به قابلی که لا قابل له، یعنی به تناهی سلسله علل قابلی میرسیم. ارسطو از این جهت بحثی ندارد که مثلًا این انسانی که در اینجا وجود دارد انسان بما هو عالم است. انسان بما هو عالم مبادیاش فرق میکند با انسان بما هو انسان. انسان بما هو عالم مجموع انسان است بعلاوه علم.
خود آن عرض یعنی علم از مبادی شئ است. بنابراین ایرادی که بر ارسطو گرفتهاند وارد نیست. آنها گفته بودند که ارسطو فقط دو قسم را ذکر کرده است: یکی موردی که تکوّن علی سبیل الاستحاله است، مانند یتکوّن الماء من الهواء؛ دیگر اینکه تکوّن علی سبیل الحرکة والاستکمال باشد، مانند یتکوّن الرجل منالصبی. اما شقّ سومی