مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٧ - شرح و توضیح متن
کل وقت، و واجبالوجود مطلقاً یجب فی کل وقت، و لیس هکذا حال الوجود إذا أخذ مطلقاً غیر مقید بالوجوب الصرف الذی یلحق الماهیة فلاضیر لو قال قائل: إن ذلکالوجود معلول للماهیة [١] من هذه الجهة أولشیء اخر.
[پس اگر وجوب وجود خود حقیقت داشته باشد و آن غیر از آن ماهیت باشد، در این صورت] اگر لازم باشد که به این ماهیت تعلق بگیرد و نه غیر از آن، که اگر به این ماهیت تعلق نداشته باشد این واجبالوجود، واجبالوجود نیست، پس معنی واجبالوجود از آن جهت که واجبالوجود است به سبب چیز دیگری تحقق پیدا میکند، و این دیگر چه وجوب وجودی است که به شیئی غیر از خودش تحقق مییابد؟ پس واجبالوجود، واجبالوجود نیست. اصلًا واجبالوجود آن است که به ذات خود واجبالوجود باشد نه به چیزی دیگر. همینقدر که به شئ دیگری واجب شد با وجوب بالذات منافات دارد؛ و این محال است اگر شما وجوب وجود را به طور مطلق اعتبار کنید و او را به وجود محضی که به این ماهیت ملحق میشود مقید نکنید. مقصود از «وجود محض» یعنی وجود مطلقی که در اینجا به این ماهیت ملحق شده و وجود خاص شده است. البته تعبیر «وجود صرف» در اینجا تقریباً یک تعبیر ناجوری است. ولی محشّین، سخن شیخ را همینطور تعبیر کردهاند و غیر از این هم توجیه ندارد. پس این در صورتی بود که آن را مطلق اعتبار کنیم. اما اگر [وجوب وجود] را در حالی اعتبار کنید که به این ماهیت ملحق شده است، که عبارةٌ اخری از آن وجود صرف است، این معنا اگرچه گاهی مقارن این ماهیت میشود، یعنی طبیعتش چنین نیست که همیشه مقارن این ماهیت باشد، این اشکال را پیش میآورد که خود آن ذات و ماهیت را دیگر نمیتوانیم واجبالوجود بدانیم؛ زیرا این ماهیت به این شرط واجبالوجود است که مقارن این وجود بشود. در فرض اول، اشکال در وجوب وجود پیش میآید و در فرض دوم در ماهیت، در صورتی که ما نه وجوب وجود را میتوانیم معلول غیر بدانیم و بگوییم مطلق نیست و مشروط است ونه آن ماهیتی که ماهیت واجبالوجود است. همچنین نمیشود که
[١]. در بعضی نسخهها «معلولالماهیة» آمده، ولی همان «معلولٌ للماهیة» بهتر است.