مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٤ - عقل بالمستفاد
قدرت استدلال پیدا میکند؛ وقتی که بتوان برای یک بچه سادهترین مسائل را با برهان ثابت کرد. قدر مسلّمش این است که حدود نه سالگی بچه چنین قدرتی را پیدا میکند؛ در مرحلهای که مثلًا سادهترین برهانهای ریاضی را کسی مثل مادرش حل کند و ذهن او متوجه این استدلال بشود و بتواند با راهنمایی مادر استدلال کند؛ حال چه در مسائل ریاضی باشد، چه در غیر مسائل ریاضی. هروقت ذهن به این مرحله برسد که بتواند این عمل را انجام دهد، [به مرحله دیگری از عقل رسیده است.] استدلال نوع خاصی از عمل است؛ یعنی چه؟ یعنی [ذهن] آن بدیهیات اولیه را پایه و مبنا قرار میدهد و صغری و کبری درست میکند و از آنها یک نتیجه ثانوی میگیرد؛ یعنی یک مسأله نظری را بر پایه این بدیهیات حل میکند. مسلماً در ابتدا یک بچه نوزاد دارای چنین قدرتی نیست؛ این قدرت را بالقوه دارد نه بالفعل. پس بعد از مرحله بالقوه به مرحله بالملکه میرسد، یعنی بدیهیات اولیه برایش حاصل میشود. بعد میرسد به مرحلهای که ذهن آنقدر قدرت پیدا میکند که میتواند استدلال کند؛ یعنی آن مبادی اولیه را مبنا قرار میدهد برای یک سلسله نتایج نظری، اگرچه سادهترین مسائل باشد.
البته این هم باز تدریجاً رشد میکند، و هر چه معلومات زیادتر میشود مسائل بیشتری را حل میکند. ولی اینها همه را مرحله «عقل بالفعل» میگویند. در مرحله عقل بالفعل چنین است که آنچه را انسان با قوه استدلال میداند، در حالی که استدلال میکند معقولات در ذهن او حضور دارد، اما در حالی که استدلال نمیکند، دیگر در ذهن او حضور ندارد؛ یعنی اگر شما دانشجوی فلسفه یا منطق یا ریاضی و یا هر علم دیگری هستید، آن مسأله را در حالی که میآموزید یا میآموزانید یا در حال فکر کردن روی آن هستید، در ذهن حاضر دارید، ولی در حالی که به کار دیگری مشغول هستید آن مسأله برای شما مغفولٌ عنه است.
عقل بالمستفاد
مرحله چهارم مرحله حضور معقول در ذهن است که آن را اصطلاحاً «عقل بالمستفاد» میگویند. این مرحله را دو جور میشود تعبیر کرد: یکی اینکه بگوییم هر مسأله استدلالی در حالی که در ذهن حضور دارد و ذهن به آن توجه دارد، [حضور این مسأله را] «عقل بالمستفاد» مینامند. این بنا بر مبنای