مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٨ - شرح و توضیح متن
میکنم.
قسمت دیگر بحث، منشأ بودن همین شرور و اعدام است از برای خیرها؛ یعنی همان چیزی که نسبت به این مورد خاص شر است، در عین حال همین شر مقدمه و منشئی است برای بروزیک سلسله خیرها که بعدها بر این مترتب میشود. گفتیم که این مورد سوم همان است که معمولًا از آن تعبیر به «مصالح» میشود. میگویند در این شر یک مصلحتی است؛ یعنی بسیاری از خیرها متولد از این شرور هستند، فرزند همین شرور هستند که اگر این شرور نباشند آن خیرهایی هم که از اینها متولد میشوند نیستند.
پس اولا، از نظر ماهوی همه شرور عدمند. بنابراین مسأله ثنویت که دو ردیف و دو سنخ وجود داریم: وجود خیر و وجود شر، غلط است.
ثانیاً، خود این شرور لوازم یک سلسله خیراتند، به عبارت دیگر مولود یک سلسله خیراتند که نبودن آن شرور ملازم است با نبودن مولِد و والد اینها که یک سلسله خیرات میباشند.
ثالثاً، خود این شرور مولِد یک سلسله خیرات هستند.
اصول اساسی مطلب همینهاست. البته در ضمن، یک بحثهای جزئی و فرعی هم هست. حالا از سه سطر قبل میخوانیم:
شرح و توضیح متن
فالشر بالذات هو العدم و لا کلّ عدم، بل عدم مقتضی طباع الشیء من الکمالات الثابتة لنوعه و طبیعته، و الشر بالعرض هو المعدم او الحابس للکمال عن مستحقه، و لا خیر عن عدم مطلق إلّا عن لفظه، فلیس هو بشرٍ حاصل، و لو کان له حصول ما لکان الشر العام.
شر بالذات عدم است، ولی نه هر عدمی، عدم وجودی که مقتضای شئ است از کمالاتی که برای آن نوع و طبیعت آن شئ ثابت است؛ مثل جهل برای انسان که عدم علم است، و علم یک کمالی است برای نوع انسان. اما عدمالبصر یعنی لابصیر بودن برای دیوار که اصلا نوعش چنین استعدادی ندارد شر شمرده نمیشود. و شرّ بالعرض عبارت است از وجوداتی که منشأ این شر بالذات میشوند.