مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٢ - بررسی تعریف کلامی « حکمت »
کوچکتر را گرفته است. پس صرف اینکه فعل دارای غرض باشد کافی نیست، بلکه باید بگوییم بهترین مصلحتهای ممکن و بهترین غرضهای ممکن. بنابراین باید وصف «افضل» که الآن بیان کردیم، در مفهوم آن گنجانده شود.
حالا فرض کنیم که انسانی در فعل خود بزرگترین مصلحتهای ممکن را در نظر گرفت، ولی راهی که برای وصول به این مصلحت انتخاب کرده است بهترین راه نیست؛ [این هم حکیمانه نیست،] زیرا راههای انتخابی نیز گاهی مختلف است؛ گاهی انسان بهترین و متقنترین راه را انتخاب میکند و گاهی غیر متقنترین آن را؛ و نیز ممکن است راه، مطمئنتر یا غیر مطمئنتر و نزدیکتر یا دورتر باشد. این همان مسأله اخفّ و اسهل است. هر چه خردمندی انسان اضافه شود، برای مقاصد خودش از وسائلی که بهتر و کاملتر و سریعتر به مقصود میرساند استفاده میکند، راهی که به یک معنا کمخرجتر باشد، یعنی به کار کمتر نیاز داشته باشد. اگر انسانی که مقصد حکیمانهای دارد، برای رسیدن به آن مقصد، اقرب طرق و نزدیکترین راهها را انتخاب کند فعلش حکیمانه است؛ ولی اگر برای رسیدن به مقصدش راه طولانی را انتخاب کند و یک دور طولانی را برود، اگرچه مقصدش درست است ولی کارش سفیهانه است.
قضیه حماریه درهندسه همین است. در قدیم میگفتند که الاغ هم این موضوع را درک میکند که اقرب طرق خط مستقیم است. اگر الاغ در جایی باشد و علف را در جای دیگری بریزند و آن حیوان علف را در آنجا ببیند، خط مستقیم را میگیرد و میرود، نه اینکه یک خط منحنی را بگیرد؛ درست روی خط مستقیم حرکت میکند و میرود.
پس صرف غرض داشتن- ای غرضٍ- و صرف خروج از عبث کافی نیست، بلکه باید گفت گرفتن مصلحت کوچکتر درمیان دو مصلحت، خودش عبثکاری است. در میان راهها، بهترین راهها را گذاشتن و بدترین راهها را انتخاب کردن نوعی بیهودهکاری است، نوعی عبثکاری است. پس صرف اینکه غرضٌمایی در کار باشد کافی نیست.
پس برگشتیم به همان تعریف حکما که گفتند حکمت عبارت است از علم به افضل امور و اراده آن و انجام همان افضل. پس مسأله افضلیت باید مطرح شود.
اینکه میگویند حکمت عبارت از این است که فعل معلل به غرض باشد، درست