مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٤ - وحدت ذات و صفات در نهج البلاغه
استاد: بله، همان است.
این است که بشر هرچه که بخواهد خدا را توصیف کند نمیتواند ذهن خود را از محدود خارج سازد و بنابراین به نحو محدود توصیف میکند. به همین جهت بعد از هر وصفی میگوید: «سُبْحانَ اللَّه» تو منزهتری از آنچه که من در توصیف تو میگویم.
توصیف من درخور فهم خودم است و من محدودم و تو را با یک صفات محدود توصیف میکنم. همین است که در قرآن میفرماید:«سُبْحانَ رَبِّک رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّا یصِفونَ» [١]، در یکجا هم دارد که «الَّا عِبادَاللَّهِ الْمُخْلَصینَ» [٢]. عباد مخلص خدا آن افرادی هستند که توصیف آنها دیگر توصیف خودشان نیست، این خداست که به زبان آنها دارد توصیف میکند. آنجا که پای «من» در میان میآید نمیشود توصیف کرد. اما در آنجا که عباد مخلص، خدا را توصیف میکنند، در واقع خداست که توصیف میکند. مثل آنجا که خدا [از زبان انسانی] میگوید: «انّی انَا اللَّهُ». آنجا دیگر یک انسان نیست که با اراده و فهم و درک و «من» خودش این را بگوید. در آن انسان، دیگر این «من» وجود ندارد. «من» او حق است. چنین شخصی از عباد الله المخلصون میشود.
بنابراین آن جمله نهجالبلاغه نباید سوء تفاهمی ایجاد کند و خیال کنیم که نظر معتزله را تأیید میکند. این به دو دلیل است: یکی به همین دلیل که گفتیم در جمله قبل فرموده است: «الَّذی لَیسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدودٌ» که اثبات صفت میکند و صفت محدود را نفی میکند. پس آنچه در جمله بعد هم نفی شده صفت محدود است.
بعلاوه این منطقی است در قرآن که بشر به طور کلی قادر نیست خدا را توصیف کند آنچنان که هست. توصیف بشر هیچ وقت خالی از محدودیت نیست. این است معنی نفی صفات، نفی صفاتی که انسان دارد توصیف میکند. آنکه انسان توصیف میکند در آن محدودیت هست، آن باید منتفی بشود.
حکما میخواهند نظر سوم را بیان کنند و میخواهند با حفظ احدیت ذات و نفی هرگونه کثرتی در مرتبه ذات واجبالوجود، حقیقت صفات واجبالوجود را اثبات
[١]. صافات/ ١٨٠.[٢]. صافات/ ٤٠.