مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٦ - ربط حادث به قدیم چگونه است؟
الحیثیات است؛ یعنی هر چیزی که برای واجبالوجود به امکان عام ممکن است، بالفعل و بالوجوب حاصل است؛ یعنی امر واجبالوجود هرگز میان دو طرف یک شئ، مردّد نیست. هر چیزی را که ما به واجبالوجود منتسب کنیم یا برایش واجب و ضروری است یا برایش محال است. امری که برای او ممکن باشد نیست. همه چیز یا برای او واجب است یا ممتنع. این، ممکنالوجود و از مختصات آن است که یک صفت یا یک فعل و فاعلیت برای او ممکن میباشد. واجبالوجود همان طور که واجبالوجود است واجبالعالمیه و واجبالقادریه و واجبالحیاة و واجبالاراده و واجبالفاعلیه است. او ممکنالفاعلیه نیست؛ یعنی چنین نیست که ممکن است که او فاعل باشد و ممکن است که فاعل نباشد. اگر چنین باشد لازم میآید که به یک امر زائد بر ذات خودش احتیاج داشته باشد تا او که فاعل بالقوه است فاعل بالفعل شود، بلکه او واجبالفاعلیه است، یعنی اگر علت است واجبالعلیه است و اگر فیاض است واجبالفیاضیة است، و اگر خالق است واجبالخالقیه است. این هم یک اصل که باید قبلًا آن را بدانیم.
از این مطالبی که گفتیم این نتیجه را میگیریم که واجبالوجود از آن جهت که واجبالفاعلیه هم هست، بنابراین هیچ فعلی نیست که امکان وجود و امکان صدور از او داشته باشد مگر اینکه از او صادر میشود و صادر هم شده است. به تعبیر دیگر واجبالوجود علت تامّه است برای معلول خودش و معلول هم از علت تامه خودش جایزالانفکاک نیست.
ربط حادث به قدیم چگونه است؟
حالا به سراغ مطلب دیگر برویم: ما در این عالم یک سلسله حوادث و حادثها میبینیم که [قبلا نبودهاند و حادث شدهاند.] عالم ما عالمی نیست که هیچ چیزی در او تغییر نکند، بلکه عالم ما عالم تغییر است، عالم تغیر و تبدل و عالم حدوث است.
فرض کنید که روشنایی این چراغ در نیم ساعت قبل حادث نبود و حادث شد. این چگونه است که در نیم ساعت قبل حادث نشد و در لحظه معین دیگری حادث شد؟
حتماً علت تامهاش وجود نداشته است. چه موقع علت تامهاش وجود پیدا کرد؟
مقارن با حدوث این حادث. چنین نیست که علت تامهاش وجود پیدا کرد و بعد از لحظهای این حادث وجود پیدا کرد؛ نه، انفکاک معلول از علت تامه محال است.