مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٠ - برهان نظم برهانی است مرکب از تجربه و عقل
نبودهاند، ولی به هر حال خدا ثابت میشود.
دیگر اینکه اصلًا مصنوع صانع شاعر نباشد؛ تغییرات تدریجی کار را به اینجا رسانده باشد.
ولی ظاهراً مورد اول منظور اوست. معلوم است که این حرف هم یک حرف عامیانهای است که مثلًا بگوییم صانعهای ناقصی تدریجاً در کار عالم بودهاند و با تجربه مکرر خودشان کار عالم را راه انداختهاند، چون اگر چنین چیزی باشد او خودش جزء عالم است نه یک امری ماوراء عالم.
برهان نظم را چگونه می توان برهانی تجربی دانست؟
دو مطلب باقی میماند که باید بیان کنیم. یک مطلب اینکه هیوم گفت برهان نظم یک برهان تجربی است. ما میخواهیم ببینیم آیا به همان شکلی که او میگوید تجربی است؟ در اینکه یک برهان طبیعی است شکی نیست، یعنی از طبیعت و مطالعه طبیعت به دست میآید، ولی آیا به همان معنی که او میگوید تجربی است؟
یعنی همان جوری که یک پزشک وقتی که صدبار یک نوع بیماری را دید و علتش را به دست آورد در دفعه صد و یکم هم که آن بیماری را میبیند وجود علتش را کشف میکند، آیا مقصود تجربه به این صورت است؟ یا مقصود از «تجربی» و «طبیعی» که میگوییم چیز دیگر است؟ اگر بخواهد این جور تجربی باشد، یک بار هم تجربه نشده است، چون گفتیم تجربه انسانی که اصلًا غلط است و نباید هم باشد، تجربه الهی هم یک بار نشده است، یعنی ما یک بار هم نبوده که خلق عالم را از یک صانع حکیم تجربه کرده باشیم که در دفعه دومش بیاییم بگوییم قبلًا تجربه کردهایم.
برهان نظم برهانی است مرکب از تجربه و عقل
نه، این برهان حکمت، برهانی است مرکب از تجربه و عقل. درهر تجربه ای نوعی استدلال قیاسی نهفته است، که این را مکرر در منطق گفتهایم. در هر تجربهای، حتی تجربهای که همان پزشک میکند، این قیاس هست. ولی میخواهیم یک چیز علاوه بر آن بگوییم و آن این است که تجربهای که انسان در مورد طبیعت دارد همان تجربهای است که حکما میخواهند. آن تجربه چنین است: اول طبیعت تحلیل میشود به امر بالقوه و امر بالفعل، یا به تعبیر دیگر، به ماده و صورت، و این تعبیری