مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٤ - زیادت وجود بر ماهیت
که آیا هست یا نیست. مثلًا آیا ماده وجود دارد یا ندارد؟ روح وجود دارد یا ندارد؟
یعنی تعریفی از اشیاء داریم و بعد در مورد آن چیزی که تعریفش را داریم بحث میکنیم و میپرسیم که آیا آن شئ وجود دارد یا ندارد. ماهیت همان است که به منزله تعریف شئ است، که گاهی موضوع برای هستی است و گاهی موضوع برای نیستی است. میگوییم این شئ وجود دارد یا آن شئ وجود ندارد. هستی هم که مفهوم واضح و روشنی دارد. تصور «هست» و «نیست» در جملات «فلان شئ هست» یا «فلان شئ نیست» به اندازهای واضح و روشن است که هر بچهای هم آن را درک میکند، بلکه تمام قضاوتهایی که ذهن انسان در باره اشیاء دارد، در واقع بر اساس هستی و نیستی است، و تمام قضایای فکری انسان بر اساس هستی و نیستی است.
در میان اشیائی که در دنیا قائل بهوجود آنها هستیم، انواعی وجود دارد، مثلًا انواعی از حیوان وجود دارد: نوع انسان، نوع اسب، نوع سگ و انواع دیگر. اسب را نوعی غیر از نوع انسان میدانیم، افراد انسان و اسب را افراد یک نوع نمیدانیم.
ملاک اینکه اسب را یک نوع و انسان را نوع دیگر مینامیم چیست؟ ملاک آن همان معنی است که برای اسب یک چیستی و ماهیت قائل هستیم و برای انسان ماهیت و چیستی دیگر، و الّا اگر چیستی هر دو یکی بود و در تعریف حیوانی که چهار دست و پا راه میرود همان را میگفتیم که در تعریف حیوانی که روی دو پا راه میرود، دو نوع بودن آنها معنی نداشت؛ دیگر «انواع» در عالم معنی نداشت و در نتیجه تبدل نوعی به نوع دیگر معنی نداشت. پس اگر از انواع سخن میگوییم و تبدل انواع یا ثبات انواع را مطرح میکنیم [بر اساس تفاوت ماهیات و چیستیهاست.] اینکه از کمیت یا کیفیت میگوییم و یا از تبدیل کمیت به کیفیت میگوییم، خود دلالت میکند بر اینکه اموری که نام کمیت یا کیفیت گرفتهاند دارای چیستی هستند و چیستی کمیت با چیستی کیفیت متفاوت است. به هر حال در باره این کمیتها و کیفیتها حکم میشود که اینها هستند یا نیستند؟ آیا کمیت هست یا نیست؟ آیا کمّ متصل که نوعی از کمیت است هست یا نیست؟ آیا عدد که کمّ منفصل است در خارج وجود دارد یا ندارد؟ آیا مقدار درخارج وجود دارد یا ندارد؟ پس مسأله هستی و نیستی یک چیز است که ما در اشیاء تشخیص میدهیم و مسأله چیستی که ملاک نوعیت آنهاست و اشیاء یک نوع را از نوع دیگر جدا میسازد، چیز دیگری