مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٩ - موجود مادی خودش برای خودش حضور ندارد
واقعیت خارجی است که تصویری از آن پیش من است. ولی چون خودم پیش خودم هستم از خودم آگاهم. خودم عین حضور در نزد خودم هستم. خودم برای خودم هستم. خودم پیش خودم هستم؛ یعنی خودم از خودم پنهان نیستم.
حالا که چنین است، پس همه چیزها باید به خود آگاه باشند، چون تنها من نیستم که پیش خودم هستم، دیوار هم خودش پیش خودش است، پس باید خودآگاه باشد. اما اگر من بخواهم به دیوار آگاه باشم باید به تبع تصویری از دیوار به دیوار آگاه باشم. دیوار هم قهراً باید خودش به خودش آگاه باشد، ولی اگر بخواهد به من آگاه باشد باید به تبع تصویری باشد. حال آنکه ما میدانیم که خودآگاهی اختصاص به بعضی از موجودات دارد نه همه موجودات.
این، سؤال خوبی است و جوابش را چنین میدهند که اگر شئ مادی شد حتی خودش هم پیش خودش حضور ندارد. شئ مادی و وجود مادی یعنی وجود متشابک با عدم. این وجود، خودی دارد که هرچه این خود را تحلیل کنیم، حضور و غیبتش با یکدیگر یکسان است، برای این که موجود مادی ابعاد دارد، حرکت دارد، زمان دارد و مکان دارد. شیئی که ابعاد دارد، در عین اینکه شئ واحد است، [اجزاء و مراتب دارد.] جسم واحد، چه بزرگ باشد و چه یک ذره کوچک، با این که شئ واحد است، ولی همین شئ واحد نحوه وجودش به گونهای است که هر مرتبهاش از مرتبه دیگر پنهان است، این طرف آن از طرف دیگرش پنهان است. موجود زمانی و موجودی که متحرک است، هر مرتبهای از حرکت آن، از مرتبه دیگر حرکتش پنهان است؛ یعنی در عین اینکه حرکت یک وحدت دارد، وحدتش عین کثرت است، حضورش عین غیبت است.
[ممکن است گفته شود:] درست است که این مرتبه از آن مرتبه غایب است، ولی خود آن مرتبه که برای خودش حاضر است.
[جواب داده میشود:] چنین نیست که مرتبهها از یکدیگر جدا باشند و بگوییم که این مرتبه از آن مرتبه غایب است ولی خود این مرتبه برای خودش حاضر است.
خود این مرتبه هم باز تجزیه میشود به دو مرتبه، که این مرتبهاش از مرتبه دیگرش غایب است. این است که طبیعت یک وجود متشابک با عدم و یک نور متداخل با ظلمت است.
اما موجود مجرد یعنی موجودی که این خلأها در وجود او پر است، یعنی در او