مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٣ - شبهه ابن کمونه
واجبالوجودی در عالم باشد، آنچه را که دارد از ذات خود دارد.
فرض دیگر این بود که اختلاف در فصل باشد، یعنی بگوییم دو واجب داریم که در یک جهت اشتراک دارند. آیا ملاک وجوب وجود، مابهالامتیاز است یا مابهالاشتراک؟ اگر مابهالاشتراک همان ملاک وجوب وجود است، دیگر مابهالامتیاز ملاک وجوب وجود نیست ... میپرسیم: پیدایش این مابهالامتیاز از کجاست ...
شبهه ابن کمونه
در اینجاست که سؤال معروف ابن کمونه مطرح میشود. اگرچه این اشکال بعد از بوعلی طرح شده است ولی جواب آن از بیانات بوعلی روشن است. ابن کمونه میگوید که شما یک بار اختلاف را در فصل فرض کردید و بار دیگر در اعراض و گفتید که اینها در وجوب وجود با هم مشترک هستند، به همین جهت تعدد را غیرممکن دانستید. چه مانعی دارد که بگوییم واجبالوجودها اصلًا با هم اشتراکی ندارند؟ دو وجودند که به تمام ذات متباین از یکدیگرند، مثل مقولات واجناس عالیه که به تمام ذات جدا از هم هستند، مثلًا «کم» و «کیف» متباین به تمام ذات هستند. جواب این است که ما در اینجا فرض کردهایم که همه واجبالوجود هستند.
اگر واجبالوجود نباشند که ما بحث نداریم. اما اگر گفتیم واجبالوجودند معنیاش این است که چیز مشترکی، هم در این و هم در آن هست. هر معنی مشترک که در دو فرد است یا باید از قبیل جنس باشد و یا از قبیل نوع و یا از قبیل عرض عام و یا عرض خاص. میدانیم که وجوب وجود نمیتواند از نوع عوارض باشد.
در کتب متأخرین، اول به اثبات واجب میپردازند و بعد وحدت را اثبات میکنند. اما شیخ مثل ارسطو بحث کرده است، یعنی اول تناهی علل را اثبات کرده است. حال این سؤال پیش میآید که آیا همانطور که اثبات میکنیم واجبالوجودِ فاعلی واحد است، علت غائی هم واحد است؟ علت مادی نهایی هم واحد است؟ ...
شیخ میگوید ما فقط دلیل داریم که واجبالوجود واحد است. برهان میگوید که هر ممکنالوجودی از ناحیه علت فاعلی باید به یک واجبالوجود منتهی شود؛ از طرف دیگر وحدت آن را اثبات میکنیم و میگوییم همه غایات و مواد و ممکنات از نظر فاعل به واجبالوجود منتهی میشوند. پس واجبالوجود علت اولی است