مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٠ - « وجود مطلق » در اصطلاح امروز
وجود را موجوداتی میدانند که محدود به حد زمانی و محدود به حد مکانی و مقید و مشروط به شرایط باشد. اگر چنین باشد، معنایش همان ماتریالیسم میشود، یعنی چیزی ماورای امور زمانی و مکانی وجود نداشته باشد. اگر کسی یک چنین بینشی داشته باشد، آن وقت قهراً باید بحثهای دیگری را که پیش میآید [پاسخ بدهد]؛ از جمله اینکه: اگر همه چیز را نسبی بدانیم و همه امور را مشروط به زمان و مکان بشماریم، در مورد زمان چه میگوییم؟ آیا خود زمان را هم میتوانیم به این معنا نسبی بدانیم؟ آیا میتوانیم وجود زمان را مشروط به زمان و مکان و مشروط به شرایط دیگر بدانیم؟
اگر زمان هم مشروط به زمان باشد و نسبی باشد معنایش این است که اولًا باید زمان هم در زمان وجود داشته باشد، و ثانیاً زمان باید در یک زمان موجود باشد و در زمان دیگر وجود نداشته باشد، تا بتوان گفت وجودش نسبی است. اولًا زمان در زمان وجود ندارد؛ ثانیاً اگر هم فرض کنیم که مجازاً مثلًا زمان در زمان وجود دارد، زمان در همه زمانها وجود دارد، نه اینکه در یک زمان وجود دارد و در زمان دیگر وجود ندارد.
پس ما میتوانیم حتی در خود طبیعت هم موجود غیر نسبی بیابیم. در مورد حرکت نیز چنین است. آیا حرکت وجود نسبی دارد؟ آیا همه حرکتها و مطلق حرکت را میتوانیم نسبی بدانیم؟ البته ما حرکتهای نسبی داریم، کما اینکه سکونهای نسبی هم داریم. در اینکه سکون نسبی است شکی نیست. حرکتهایی هم که منتهی به سکون میشوند نسبی میباشند. ولی آیا میتوانیم همه حرکتها و مطلق حرکت را نسبی بدانیم؟ مثلًا فرض کنید حرکتی که الان این کتاب میکند یک حرکت نسبی است، یعنی حرکتش در این زمان است و وقتی که ایستاد در زمان بعد این حرکت وجود ندارد، در زمان بعد سکون وجود دارد. این سکون هم در این زمان وجود دارد، چند لحظه بعد که کتاب دوباره حرکت کند سکون وجود ندارد.
بنابراین بحثی که حکما میکنند که آیا واجبالوجود ماهیت دارد یا ندارد، کم و بیش همان بحثی است که امروزیها تحت عنوان «مطلق وجود» مطرح میکنند، با این تفاوت که بحث آنها مفهومی اوسع از این مفهوم را در بر میگیرد و وقتی که حکما سخن از وجود مطلق میگویند نه فقط نسبی بودن او را نفی میکنند بلکه علاوه بر نسبی بودن، ماهیت داشتن او را هم نفی میکنند؛ و چون ماهیت داشتن نفی