مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٣ - تلازم خیرات با شرور
میباشند، یعنی همان نشدهها میباشند، خلأها میباشند. اشکالی اگر باشد این نیست که چرا اینها هستند؛ اشکال این است که چرا به جای این نیستیها هستیها نیست؟ پس مسأله به صورت ثنویت از بین میرود، ولی به صورت دیگر باقی میماند.
میگوییم: بله، آن از بین رفت و نمیگوییم دو سنخ هستی در عالم داریم، بلکه میگوییم در عالم باز هم نبایستنیهایی وجود دارند که آن نبایستنیها از نوع نیستیها هستند. حال میپرسیم: چرا همین نیستیها وجود دارند؟ چرا همین نیستیها را هستیها پر نکردهاست؟ شما میگویید جنگْ نیستی است، ظلمت نیستی است، عجز نیستی است، بیماری نیستی است، همه اینها را میگویید نیستی است. میگوییم بسیار خوب، نیستی است، نمیگوییم که مبدأ علم یک مبدأ است و مبدأ جهل یک مبدأ دیگری است که جهلها را در مقابل علمها ایجاد کرده است؛ نه، جهل یعنی همان عدم العلم؛ ولی ایراد ما در مبدأ علم است که چرا مبدأ علم، در اینجا که جهل است، علم را به جای این جهل نیاورده است؟ یعنی چرا این نیستی را تبدیل به هستی نکرده است؟ پس اشکال باقی است ولی به صورت دیگر باقی است نه به این صورت.
این مطلب از مسائل اساسی است که حکما درباب خیر و شر دارند.
تلازم خیرات با شرور
مسأله دیگر در باب خیر و شر مسأله تلازم قهری خیرات با شرور است. وجود بعضی از خیرات از وجود بعضی از شرور انفکاک ناپذیر است، به این معنا که محال است که آن جنبه شریتش را بتوانیم از او منسلخ کنیم یعنی همان جنبه منشأ بودنش برای عدم را؛ منشأ بودن آن برای عدم را نمیتوانیم از او منسلخ کنیم؛ یعنی اگر بخواهد آن شر نباشد، به این شکل نیست که خودش باشد شریتش نباشد، بلکه نبودن شر او به این است که اصلا خودش نباشد، که نبودن خودش ملازم با نفی یک سلسله خیرهاست همراه او. این هم مسأله دوم در باب شر، که به آن کاملا باید توجه کرد: تلازم و تقارن [بعضی خیرات با شرور] و امتناع انفکاک شرور از یک سلسله خیرات، که از بین رفتن این شرور ملازم است با از بین رفتن یک سلسله خیرات که علت این شرور هستند. این مطلب را هم باید برای حل مشکل شر توجه داشته