مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٢ - شرح و توضیح متن
گذاشته [و بخواهیم دقیقاً مشخص کنیم] باید چنین بگوییم که مادهای که در آب هست عنصر تکوّن هواست و عنصر قوام آب است. اگر این ماده آب را در حالی که آب است «عنصر قوام آب» بنامیم بالعرض نامیدهایم، یعنی مجازاً گفتهایم؛ کما اینکه اگر «عنصر استعداد آب» بنامیم باز آن را هم بالعرض و المجاز گفتهایم.
در اینجا ایرادی را مطرح کردهاند که ما چند جلسه پیش بیان کردیم که در کلام ارسطو میان عنصر بالذات و عنصر بالعرض تفکیک نشده است. مثلًا صبی را برای رجل عنصر گرفته است و حال آنکه صبی عنصر رجل نیست. اگر ما بخواهیم صبی را عنصر رجل بدانیم عنصر بالعرض است.
شیخ [در جواب] میگوید: علت اشکال شما این است که میان «عنصر کون» که حامل استعداد شئ است و «عنصر قوام» که حامل فعلیت شئ است فرق نگذاشتهاید. اینکه میگویید صبی عنصر رجل نیست، [درست است به این معنا که] عنصر قوام رجل نیست، به این معنا که وقتی رجل تکوّن یافت صبی در رجل وجود ندارد، بلکه صباوت معدوم شده است، اما عنصر تکوّن رجل هست. بنابراین سخن ارسطو در عنصر تکوّن است نه در عنصر قوام. پس شما ایندو را با یکدیگر اشتباه کردهاید و از همین جهت ایراد گرفته و گفتهاید که صبی را عنصر رجل شمردن به نحو بالعرض است نه بالذات در حالی که سخن در عنصر بالذات است.
شیخ میگوید اولًا هر عنصر بالذاتی به یک اعتبار عنصر بالعرض است و به یک اعتبار نیست؛ یعنی هر عنصر بالذات برای چیزی عنصر بالذات است و برای چیز دیگر عنصر بالعرض. عنصر بالذات تکوّن ممکن است عنصر بالعرض قوام باشد و عنصر بالذات قوام عنصر بالعرض تکوّن. ثانیاً نظر ارسطو در عنصر تکوّن است نه در عنصر قوام. آنگاه میگوید اگر سؤال شود چرا ارسطو بحث عنصر قوام را طرح نکرده است، میگوییم آنجا که عنصر قوام از عنصر تکوّن منفک باشد نیازی به بحث ندارد.
این تفکیک در کجاست؟ در طبیعت، عنصر تکوّن و عنصر قوام توأم هستند چون طبیعت عالم کون و فساد است. هرچیزی که الان عنصر قوام است یک وقت دیگر عنصر تکوّن بوده است، و هر چیزی که الان عنصر تکوّن است بعداً عنصر قوام خواهد شد. فقط در افلاک بوده که به عقیده قدما عنصر قوام هست و عنصر تکوّن نیست؛ یعنی ماده فلک که دارای صورت فلکی است این صورت را از ازل تا ابد دارد؛ هیچ وقت نبوده که این ماده صورت دیگری داشته باشد و بعد صورت فلکیت