مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٥ - خیر به وجود برمی گردد و شر به عدم
پس بد مطلق نباشد در جهانبد به نسبت باشد این را هم بدان [١] این حرف درستی است. حالا که این مسأله را دانستیم، پس اساس خیر برمیگردد به مطلوبیت، ریشهاش آنجاست.
گفتیم که هر موجودی طالب کمال خودش است و از نقص خودش فرار میکند.
حال برمیگردیم و تحلیل میکنیم که این کمال و نقصها به چه چیز برمیگردد؟
خوب و بدها و کمال و نقصها به چه چیز برمیگردد؟
خیر به وجود برمی گردد و شر به عدم
خیر به وجود برمیگردد و شر به عدم؛ یعنی هر چیزی از آن جهت شر است که یا خودش نیستی است یا اگر خودش نیستی نیست نوعی از هستی است که سبب نیستیها میشود، یعنی بدیاش بدان جهت است که سبب نیستیها میشود.
یک وقت میگوییم جهل بد است؛ چرا بد است؟ چون نیستی علم است. علم چون کمال است خوب است، و جهل از آن جهت که نیستی علم است بد است. فقر بد است، چون ناداری است، نداشتن است؛ نداشتن چه چیز؟ نداشتن ثروت، و ثروت امکان قدرت است و چون امکان قدرت است خوب است، و فقر چون فقدان آن امکان قدرت است بد است.
یا مثلًا میگوییم کوری بد است، چون فقدان بینایی است، و بینایی خوب است.
این موارد چون عدمند، خودشان بد هستند.
ولی یک چیزهای دیگری هستند که ما به آنها «بد» میگوییم اما خودشان عدم نیستند، بلکه خودشان وجودند. ولی این وجودها بالعرض بدند، یعنی خودشان فیحد ذاته خوبند، در وجود فینفسهشان خوبند، اما در وجود اضافی و در رابطهشان با موجود دیگر بد هستند، چرا؟ چون در او موجب عدم میشوند. چرا میگوییم جنگ بد است، ولی میگوییم صلح خوب است؟ برای اینکه جنگ منشأ تخریبها و کشتارها و مردنها میشود، منشأ نیستیها میشود. خود مردن را چرا میگوییم بد است؟ چون فقدان حیات است. مردن از آن دید که فقدان حیات است بد است. اگر کسی مردن را از دید دیگری که تطوّر حیات است ببیند، دیگر بد
[١]. مثنوی معنوی، دفتر چهارم، چاپ کلاله خاور، ص ٢١٧.