مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٧ - واجب الوجود چون افاده کننده خیر است نیز خیر است
است؛ یعنی آن وجود شریت خودش را به اعتبار این عدم دارد. پس شریت، بالذات از آنِ عدم است و بالعرض از آنِ وجود است.
حالا که چنین شد که وجود مساوی با خیر است و عدم مساوی با شر، و ملاک خیریت وجود است و ملاک شریت عدم، و وقتی که ما ثابت کردیم که واجبالوجود ماهیته انیته و هو وجودٌ محضٌ، پس هو خیرٌ محضٌ.
ولی ممکنالوجود از باب این که ذاته بذاته وجود نیست، بلکه ذاته بذاته لااقتضای از وجود و عدم است و وجود عارض بر ذاتش میشود، پس ذاتش خیر محض نیست. واجبالوجود چون ماهیتش عین وجودش و وجودش عین ماهیتش است و ذاتی غیر از وجود ندارد و [از طرفی] وجود خیر محض است، پس ذاته خیرٌ محضٌ. اصل همین بود که گفتیم.
واجب الوجود چون افاده کننده خیر است نیز خیر است
گاهی ما خیر و شر را به اعتبار افاده وجود شئ دیگر یا عدم افاده شئ دیگر میگوییم. گفتیم که بعضی از شرور، شرور بالعرضاند، یعنی خیر بالذاتاند و شر بالعرض، مثل جنگ و بیماری، یعنی در وجود فینفسه خیر هستند. مقصود از خیر بالذات و شر بالعرض این است که در وجود فینفسه و وجود خودشان برای خودشان، فی حد ذاته خیر هستند، ولی خودشان برای دیگری شر هستند. مثلًا غدّه سرطان برای غدّه سرطان شر نیست. غدّه سرطان برای آن موجودی که غدّه سرطان در او نفوذ میکند شر است، چون منشأ عدم او میشود. اگر خودش را هم ما برای خودش شر بدانیم، از این جهت است که خودش سبب میشود که آن اندامی که این در آن اندام جا گرفته است معدوم شود و معدوم شدن آن اندام معالواسطه منشأ میشود که خودش هم نتواند به حیاتش ادامه دهد؛ یعنی مثل یک عمل خودکشی میشود. خودش برای خودش باز یک وجود فینفسه دارد و خودش برای خودش یک وجود لغیره. خودش برای خودش از آن جهت که وجود لنفسه است خیر است، و خودش برای خودش از آن جهت که وجود لغیره است شر است.
عین این مطلب در خیر هم میآید. یک وقت یک چیز از آن جهت خیر است که خودش منشأ مطلوب بالذاتهاست. مثلًا گفتیم که جنگ قطع نظر از رابطه و اضافه آن با اشیاء دیگر و قطع نظر از اعدامی که ایجاب میکند، به اعتبار اینکه یک وجود