مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٩ - حکیم بودن خداوند در فعل و نظر
دانایی که به فاضلترین معلومات درمقام عمل تعلق بگیرد. همان طور که در حکمت نظری گفتیم که به هر علمی درباره خارج «حکمت» نمیگوییم، بلکه علم به فاضلترین معلومات و شریفترین معلومات در جهان را حکمت نظری میگوییم، در اینجا هم علم به شریفترین امور عملی را «حکمت عملی» میگوییم. امور عملی یعنی اموری که مربوط به اهداف انسان یا وسائل انسان است. علم به شریفترین هدفها و شریفترین وسائل را «حکمت» میگوییم.
پس [در حکمت] علم هست اما نه هر علمی. در مفهوم این علم بهترین علوم و بهترین معلومات هست، همان طور که در حکمت نظری هم این کلمه «بهترین» وجود داشت. در آنجا دانستن بهترین چیزهایی که باید دانست [بود] و در اینجا دانستن بهترین هدفهایی که باید به دست آورد و بهترین کارهایی که باید انجام داد.
در اینجا که میگوییم دانستن بهترین کارهایی که باید انجام داد، مفهوم فاعلیت هم در آن هست. بنابراین صرف دانستن را «حکمت» نمیگوییم. هم دانستن است و هم بر طبق آن دانستن رفتار کردن است. در این صورت در آن، علیت و مبدئیت و فاعلیت نیز میباشد و قهراً اراده هم در آن هست. دانستن بهترین هدفها و انجام دادن آنچه که میداند، از روی اراده.
حکیم بودن خداوند در فعل و نظر
از جنبه نظری اگر بخواهیم بگوییم خداوند حکیم است، به معنای این است که او عالم به حقایق اشیاء است، عالم به افضل معلومات است. البته او عالم به همهچیز است و از جمله عالم به افضل معلومات هم هست.
در حکمت عملی چطور؟ یعنی اگر بخواهیم حکمت را به عنوان صفت پروردگار به کار ببریم چگونه میتوانیم؟ ناچار اینجور باید بگوییم که درمیان مجموع کارهای ممکن، او افضل کارها را انجام میدهد. معنای این بیان چنین است که نظام خلقت نظام احسن است؛ یعنی درمیان آنچه که فرض میشود و ممکن است و درمیان همه وجوهی که فرض آنها امکان دارد، نظام موجود احسن نظامات فرضی انسان است.
بنابراین اگر ما حکمت را به معنی علم به نظام خیر و نظام احسن و علیت برای این نظام احسن و اراده و رضای به این نظام احسن تفسیرکردیم، با تحلیل به چنین