مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٥ - فعل حکیمانه انسان شبیه به فعل خدا نیست
تلقی کردهاند، یعنی مثل تأثیر دو موجود عَرْضی روی یکدیگر. انسان در عرض مواد طبیعت است و تأثیرش روی مواد عرضی به شکل تأثیر مصنوعی و غیر طبیعی است. اینها خیال کردهاند که در دلیل نظم هم یک ناظمی میآید و به صورت قسر و به شکل خلاف مقتضای طبیعت، یک نظم غیرطبیعی به اشیاء میدهد، مثل اتومبیل که دارای یک نظم غیرطبیعی و مصنوعی است نه ذاتی و طبیعی؛ در صورتی که خدا که فاعل طبیعت است، نظمش همان نظم طبیعت است نه نظمی بر ضد طبیعت. این انسان است که نظمش به معنی عملی است که یک اندازه استخدام طبیعت است و یک اندازه هم کاری بر ضد طبیعت. کار خدا و نظم دادن خدا که نمیتواند به معنی عملی بر ضد طبیعت باشد. کار خدا یعنی خود طبیعت. این انسان است که میآید از نیروهای طبیعت استفاده میکند و نظمی ایجاد میکند که این نظم مقتضای طبیعت نیست و به یک معنا بر ضد طبیعت است، یعنی میآید و یک عمل قسری انجام میدهد. مثلًا این نظمی که انسان به این اتاق میدهد نظمی است که انسان از نیروی طبیعت استفاده کرده است و صورت و نظامی داده است که این نظام مقتضای طبیعت نیست. بنابراین نمیتواند میان فعل خدا و فعل انسان شباهت باشد. اصلًا لازمه نظم انسانی این است که چیزی بر خلاف نظم طبیعی باشد؛ و نظم طبیعی یعنی نظمی که مقتضای ذات خود طبیعت است، نظمی که از غایت ذاتی داشتن طبیعت برمیخیزد.
نقش ماوراء طبیعت این است که طبیعت را از قوه به فعل میرساند و به سوی غایات خودش حرکت میدهد. این یک نقش.
نقش دیگر این است که طبیعت، غایت داشتن خودش را مدیون وجود ماوراء طبیعت است. ماوراء طبیعت است که طبیعت را مانند یک معشوق که عاشق را به سوی خود جذب میکند، به سوی خود میکشد. این است که اصل سریان عشق در تمام ذرات موجودات یک رکن و یک پایه دلیل نظم است. برخلاف آن نظم بشری که اصلًا طبیعت هیچ عشقی به آن نظم ندارد. مثلًا انسان میآید با چوب صندلی میسازد، در حالی که هیچ میل و کششی در طبع چوب به سوی صندلی شدن نیست.
این است که در قرآن کریم در مسأله برهان نظم در هر جا این مسأله را مطرح میکند، فرموده که همه چیز مسْلمِ پروردگار است، سر بر خط او دارد و به سوی او در حرکت است: