مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٧ - قابل انکار نبودن وجوب وجود
آنها برمیگردد به این جهت که این مرکبات ممکن است معدوم شوند و این ترکیبها به هم بخورند، اما آن چیزی که اصل همه این ترکیبات است محال است که معدوم شود؛ یعنی مطلب بالاخره به اجزای اولیه برمیگردد. میپرسیم آیا اجزای اولیه است که محال است معدوم شود؟ میگویند بالاخره یک چیزی در اینجا هست که نیستی بر او محال است و آن دیگر معدوم نمیشود؛ یعنی در اینجا علت معدوم نشدن به مرکب نبودن نسبت داده شده است. در واقع گفته شده که معدوم شدن چیزی جز انحلال ترکیبات نیست. پس وقتی یک شئ معدوم میشود ترکیبات آن به هم میریزد، اما اجزای اصلی تشکیل دهنده مرکبات معدوم نمیشوند و وجوب وجود دارند.
سؤال: آیا بازگشت سخن کسانی که به طور غیر مستقیم برای مجموع عالم وجوب وجود را قائل میشوند به همان واجبالوجودی است که ما معتقدیم؟ استاد: ما باید حرف آنها را بشکافیم که «مجموع واجبالوجود است» یعنی چه؟
آیا مجموع واجبالوجود بالغیر است یا واجبالوجود بالذات؟ یا در مجموع، هم واجبالوجود بالغیر داریم و هم واجبالوجود بالذات؟ در تحلیل، همین میشود که در این مجموع، هم واجب بالذات داریم و هم واجب بالغیر.
پس اگر مطلب در این مقدار شکافته شود میبینیم که حتی مکتبهای غیرالهی هم منکر واجبالوجود نیستند. آنها نیز این را انکار نمیکنند که اصلی در عالم هست که بر آن اصل نیستی محال است. بعد از این است که باید روی آن اصل بحث کنند- و بحث هم میکنند- که آن اصلی که نیستی بر او محال است چگونه اصلی میتواند باشد، هستی او چگونه است که نیستی بر او محال است، و تفاوتش با هستیهای دیگری که نیستی بر آنها محال نیست و تغییر و انحلال آنها و ترکیب آنها محال نیست، چه میباشد؟ بخش دوم در باره صفات واجبالوجود است؛ و عرض کردیم که مسأله صفات تقریباً از یک نظر مشکلتر از مسأله اثبات ذات واجبالوجود است. به همین جهت ممکن است کسی بگوید که ذات واجبالوجود را همه قبول دارند، یا به صفت