مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩ - بیان اصالت وجودی شیخ از « وجود مطلق »
تقریباً بیان کسانی میشود که وجود مطلق را به این معنا نفی میکنند، که حتی بعضی از الهیون نیز- چنانکه گفتیم- چنین تعبیری دارند.
باز بعضی دیگر وجود مطلق را مساوی با نیستی میگیرند اما نه از باب اینکه باید به یک شئ و به یک ماهیت تعلق بگیرد تا از نیستی بیرون آید. آنها میگویند وجود مطلق در طبیعتِ معقول خودش گرایش به نیستی دارد که با نیستی یکی شود.
وقتی که وجود مطلق با نیستی یکی شد، از جمع و ترکیب ایندو «حقیقت» به وجود میآید. حقیقت چیست؟ شدن است. به قول اینها وجود مطلق که همان بودن است معنی ندارد که همین جوری وجود داشته باشد؛ وقتی که با نیستی ترکیب شد، یعنی بودن با نبودن با یکدیگر ترکیب شدند، از ترکیب آنها یک حقیقت به وجود میآید که آن حقیقت «شدن» است. پس این نظریه هم در واقع منکر وجود مطلق است ولی نمیگوید که وجود مطلق باید به ماهیت تعلق بگیرد تا قابل تحقق باشد و یک چیزی شود؛ میگوید که وجود مطلق باید به عدم تعلق بگیرد و با آن متحد شود تا از جمع آنها یک چیز به وجودآید، یک حقیقت به وجود آید که همان شدن است. پس اینها هم به شکل دیگری این مطلب را نفی میکنند.
بیان اصالت وجودی شیخ از « وجود مطلق »
اما آن کس که این نظرات را قبول ندارد و این حرفها را در باب وجود مطلق نمیزند، آگاهانه یا ناآگاهانه همان فکر اصالت وجود را بیان میکند. مسأله اصالت وجود ظاهراً بر اثر بحثهای متکلمین کمکم در میان فلاسفه به وجود آمده است.
امثال بوعلی اگرچه از باب اینکه مسأله اصالت وجود در زمان آنها مطرح نبوده، فکر اصالت وجودی نداشتهاند، ولی این مسأله را به شکل اصالت وجودی طرح کردهاند.
کسانی که آگاهانه به مسأله اصالت وجود پرداختهاند، کار آنها در این مسأله سهلتر و آسانتر است. آنها میگویند این حرفها معنی ندارد که وجود باید به یک شئ تعلق بگیرد تا موجود شود. بحث را باید چنین طرح کنیم که وقتی وجود به یک شئ تعلق دارد و میگوییم وجود فلز یا وجود آب یا وجود هوا، در اینجا دو معنا را درک میکنیم: چیستی و هستی. وقتی میگوییم آب وجود دارد، اگر آب معدوم میشد که دیگر حقیقتی نداشت. آیا آنچه که در آب مناط حقیقت است وجود آب است یا آنچه که ذهن ما به عنوان یک شئ فرض میکند و میگوید «وجود این شئ»؟ آیا