مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٤ - رابطه بحث حکمت الهی و برهان نظم
تطبیق میدهد. اما در فعل خداوند که نظام از او برمیخیزد، انطباق اساساً معنی ندارد. در علم او هم انطباق معنی ندارد، چون علم او علم فعلی است نه انفعالی؛ یعنی علم او منشأ نظام است، نه نظام منشأ علم او. علمهای بشر انفعالی است و از عالم واقع سرچشمه میگیرد. علم او منشأ وقوع واقع است و منشأ وجود عینی واقع است.
فعل خداوند، از این جهت، مثل هر عمل خلّاق انسانی است، مثل کار یک مهندس است که ادراک او منشأ ابتکار و ابداعی در خارج میشود، و قهراً از نظر انطباق هم دیگر معنی ندارد که با چیزی منطبق شود، زیرا واقعیتی قبل از آن نیست. این مطالب مربوط به بحثهای گذشته در باب حکمت الهی بود.
رابطه بحث حکمت الهی و برهان نظم
مسأله حکمت بالغه الهی با دلیل نظم قهراً رابطهای دارد. این بحث از یکطرف رابطهای دارد با آن مسألهای که حکمای ما آن را تحت عنوان «العالی لا یلتفت الی السافل» میآورند، چون گفتیم که حکمت مساوی با عنایت است، و عنایت یعنی اهتمام. عنایت درباره مخلوقات یعنی نوعی توجه و اهتمام به مخلوقات، که این اهتمام با اصل «العالی لا یلتفت الی السافل» جور درنمیآید. البته گفتیم که به یک معنا جمع آن جور میشود و آن وقتی است که حکمت را به همان شکلی که گفتیم معنی کنیم. در آن صورت آن مشکل هم حل میشود.
از طرف دیگر رابطهای هم با برهان نظم دارد. مشهورترین و معروف ترین و عمومیترین دلیلی که الهیون بر وجود خداوند اقامه میکنند مسأله نظام موجودات است، نظام متقن موجودات، یا به تعبیر قرآن «اتقان صنع» (صُنْعَ اللَّهِ الَّذی أتْقَنَ کلَّ شَیءٍ) [١]، به تعبیر دیگر حکیمانه بودن نظام. در حکیمانه بودن نظام، گذشته از آن حرف اشاعره، به هر حال نوعی رابطه میان مقدمات و نتایج و میان اشیاء و غایاتشان هست، خواه حکمت را به شکل بشری تفسیر کنیم، یعنی کاری که انسان از آن کار خودش به هدف میرسد، و خواه حکمت را به آن شکلی که لایق ذات ربوبی است معنی کنیم، یعنی رساندن اشیاء به غایات و اهدافشان. پس به هر حال در مفهوم «حکمت» غایت داشتن و هدف داشتن و رابطه میان اشیاء و غایاتشان
[١]. نمل/ ٨٨.