مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٠ - او واحد من جمیع الجهات است
چهارگانه بری است. بنابراین نه حدی براوست و نه برهانی. واجبالوجود نه دارای کمیت است و نه دارای کیفیت. کمیت به جسم مربوط است و کیفیت به جسم و ماده هر دو. واجبالوجود دارای ماهیت نیست. أین و متی و حرکت که همه از مختصات ماده است در واجبالوجود راه ندارد. وقتی هم که اثبات وحدت برای واجبالوجود کردیم معلوم میشود که او ندّ و شریک ندارد. او ضد هم ندارد چون ضد هم از احکام و از اموری است که تحت ماهیت درمیآید. دو چیزی که در جنس قریب با یکدیگر شریکند و بینشان نهایت اختلاف است با هم ضدیت دارند.
و أنه واحد من جمیعالوجوه، لأنه غیر منقسم لا فی الأجزاء بالفعل و لا فی الأجزاء بالفرض و الوهم کالمتصل و لا فیالعقل بأن تکون ذاته مرکبة من معان عقلیة متغایرة تتحد منها [١] جملة.
او واحد من جمیع الجهات است
او یک واحد من جمیع الجهات است. ما در مقابل «واحد» «متکثر» را داریم. به آن چیزی «متکثر» میگوییم که منقسم باشد، یا منقسم بالفعل یا منقسم بالقوه.
منقسم بالفعل مانند دانههای این تسبیح که هماکنون کثیر است و از یکدیگر منفصلند و جدا از هم هستند. این را «منقسمبالفعل» میگویند. بعضی از اشیاء منقسم بالقوه یا بالفرض هستند. یک خط، بالفعل منقسم نیست ولی به حسب فرض ذهن قابل انقسام است. این را «منقسم بالفرض» میگویند. (البته شیخ به این تعبیری که من میگویم نگفته است.) بعضی از اشیاء منقسم بالقوه هستند، یعنی نه فقط ذهن میتواند آنها را منقسم کند، در خارج هم قابل انقسام است و در خارج هم انقسام را قبول میکند، مثل جسم که منقسم شدن به دو قسمت را قبول میکند. واجبالوجود حتی منقسم در عقل هم نیست. انقسام عقلی یعنی اینکه یک شئ دارای ذاتی باشد که عقل بتواند ذات او را به اجزائی تحلیل کند، به جنس و فصلی تحلیل کند. در ذات واجبالوجود هیچیک از این کثرات و انقسامات نیست.
[١]. در بعضی از نسخهها هم «بها» است ولی اگر هیچکدام نباشد بهتر است.