مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٩ - برهان دوم
در صفات سلبیه هم همینجور است. از خداوند سلب ماهیت میشود، سلب أینیت میشود، سلب کیفیت میشود، سلب لمّیت میشود. پس اینکه ما در اینجا از حقتعالی نفی ماهیت کردیم، در واقع یکی از صفات سلبیه حقتعالی را ذکر کردیم.
واجب تعالی جنس و فصل ندارد
بر نفی ماهیت از حق تعالی این مطلب نیز مترتب میشود که واجبتعالی لاجنس له، و مترتب میشود بر «لاجنس له» این که لافصل له.
برهان اوّل
زیرا جنس جزئی از ماهیت است. یک ماهیت که مرکب [از یک جزء اعم و یک جزء مساوی است] جزء اعم آن را «جنس» میگوییم و جزء مساویاش را «فصل».
واجب تعالی ماهیت ندارد، خواه ماهیت بسیط و خواه ماهیت مرکب. ماهیت اگر بسیط هم باشد، در عین اینکه بسیط است، جنس و فصل دارد. ماهیت مرکب هم که حتماً جنس و فصل دارد. پس وقتی که میگوییم اصلًا ماهیت ندارد، نه بسیط و نه مرکب، این نتیجه به دست میآید که لاجنس له. وقتی هم که جنس نداشته باشیم، فصل هم نداریم، زیرا فصل آن چیزی است که محقِّق و محصِّل جنس است و ممیز جنس است از ماسوی.
برهان دوم
علاوه بر این، یک برهان دیگری هم بر این مطلب هست که واجب تعالی لاجنس له. البته این برهان را در باب اینکه واجب تعالی مرکب نیست ذکر میکنند.
این برهان چنین است که اگر واجب تعالی جنس داشته باشد، آیا آن جنس قطع نظر از فصل واجبالوجود است یا نیست؟ چون جنس خود مقوّم نوع است. اگر بگوییم که جنس قطع نظر از فصل واجبالوجود است، معنایش این است که نه تنها واجبالوجود در مرتبه جنس موجود است، بلکه خودِ مرتبه جنس واجبالوجود است؛ در حالی که فصل آن چیزی است که تحققبخش جنس است؛ یعنی جنس بدون فصل مبهم است، به ضمیمه فصل است که تحقق و تحصل پیدا میکند. اگر بگوییم که جنس واجبالوجود است، بنابراین در مرتبه قبل از فصل تحقق و تحصل