مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٥ - ماهیت نداشتن واجب در معارف اسلامی
است. ما به این چیستی «ماهیت» میگوییم.
در باره هر شئ دیگر غیر از واجبالوجود و در باره هر ممکنالوجود، تشخیص چیستی و هستی به عنوان دو حیثیت در او بلامانع و بلااشکال است. ولی آیا واجبالوجود هم از این جهت مانند سایر اشیاء است؟ آیا او هم در ذات خود چیزی است؟ نوعی از انواع است؟ ماهیتی از ماهیات است؟ و آیا مانند ماهیات دیگر که هستی به آنها ملحق شده است، او هم دارای هستی است و هستی به او ملحق شده است؟ یا اینکه در ذات واجبالوجود چنین چیزی فرض نمیشود. در همه اشیاء دیگر غیر از ذات واجبالوجود این فرض معقول است، ولی چنین فرضی در ذات واجبالوجود معقول نیست. فرض دیگری آنجا معقول است، که ببینیم از آن فرض چگونه باید تعبیر کنیم.
گاهی این فرض معقول را با این عنوان بیان میکنند که «أنّ واجبالوجود لاماهیة له» و گاهی با این تعبیر که «واجبالوجود ماهیته عین إنیته» یعنی «ماهیته عینُ وجوده»، وجود و ماهیت در او یکی است، وجود و هستی او عین چیستی اوست و چیستی او عین هستی اوست. اگر سؤال شود: او چیست؟ باید بگوییم هستی است، حقیقتش این است که او هستی است، نه اینکه حقیقتش این است که چیزی است که هستی بر او عارض شده است.
البته در اینجا بعضی مثل متکلمین بودهاند که نظر مخالف داشته و گفتهاند که واجبالوجود هم ذاتی و ماهیتی دارد که با هستی او متفاوت است ولی ذات او مجهولالکنه میباشد؛ یعنی ذوات دیگر و ماهیات دیگر برای انسان قابل شناخت است، ولی ذات واجبالوجود و ماهیت او برای انسان قابل شناخت نیست، نه اینکه او ذاتی غیر از هستی ندارد. ولی حکما معتقدند که چنین نیست، بلکه ذاته عینُ وجوده، «او چیست» و «او هست» هر دو یکی است.
ماهیت نداشتن واجب در معارف اسلامی
بسیاری از احکامی که این حکما برای ذات واجبالوجود بیان میکنند با احکامی که در زبان دین آمده است یکی میباشد و مدعا یکسان است. احکامی از قبیل «واجبالوجود حی»، «أنّه قادرٌ» و «أنّه علیمٌ» همان احکامی است که در لسان